یافتن پست: #دار

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه بار عاشق شده بودم و شکست عشقی بدی خورده بودم!

واسه همین رفتم تو اتاق و درو رو خودم بستم…

بعد از یه ساعت صدام کردن که بیا شام بخور داره سرد میشه !

گفتم: من دیگه هیچی نمیخورم ، میخوام بمیــــــــرم

گفتن : شام ماکارونیه ، ته دیگ سیب زمینی هم داره که دوس داری

یعنی اونو بیشتر از ماکارونی دوست داشتی؟!

نامردا نقطه ضعفِ منو پیدا کرده بودن ..!
دیدگاه  •   •   •  1394/03/28 - 17:35
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1394/03/25 - 18:14
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1394/03/22 - 18:08
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺗﺮﺩﯾﺪﻡ،،
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻋﺮﺻﻪ ﺁﻏﺸﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﺾ
ﻟﺐ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺩﯾﺪﻡ..
ﭼﺸﻢ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺩﯾﺪﻡ..،،
ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ..........
ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ!!
ﺭﻣﺰ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ،
ﭘﺸﺖ ﺑﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺍﯾﻦ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﺎ ، ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ..!!
ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﻣﺎﺭ ﺯﻣﯿﻦ .."ﻣﺸﮑﻮﮐﯽ"
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﻟﻬﺎﯼ ﺯﻣﯿﻦ.." ﻣﺸﮑﻮﮐﻢ"....
دیدگاه  •   •   •  1394/03/22 - 16:38
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1394/03/22 - 16:36
+1
sami
sami
دیدگاه  •   •   •  1394/03/22 - 15:06
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پوشیدمش و موقع بازگشت به خانه باران گرفت... گلی شد. و من بی خیال پی اش را نگرفتم به هوای اینکه هر وقت بشویم پاک می شود، ولی نشد... بعدها هر چه شستمش پاک نشد؛ حتی یکبار به خشکشویی دادم که بشویند ولی فایده نداشت! آقایی که توی خشکشویی کار میکرد گفت: "این لباس چِرک مرده شده!" گفت: "بعضی لکه ها دیر که شود، می میرند؛ باید تا زنده اند پاک شوند!" چرک مُرده شد... و حسرت دوباره پوشیدنش را به دلم گذاشت! بعید نیست اگر بگویم دل آدم هم کم ندارد از لباس سفید! حواست که نباشد لکه می شود؛ لکه اش می کنند! وقتی لکه شد اگر پی اش را نگیری، می شود چرک... به قول صاحب خشکشویی "لکه را تا تازه است، تا زنده است، باید شست و پاک کرد...!
.
.
داستان کوتاه: شلوار سفید
احمد شاملو
دیدگاه  •   •   •  1394/03/21 - 16:27
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من همینم..
من شبیه رویاها نیستم
نه شبیه پرنسس های دیزنی لند
من شبیه واقعیت ام
شبیه زنی که گاهی دست های خیسش را
با دامنش پاک میکند و اشک هایش را با سراستینش
نه چشمان ابی دارم
نه کفش های پاشنه بلند
همیشه موهایم بلند نیست
همیشه ناخن هایم لاک زده نیست
نگران پاک شدن رژ لبم نیستم
در حال نقاشی اینده ام هستم.
و به کسی کاری ندارم من زندگی اینده ام را می خواهم با خوبی هایم بسازم
ب همین راحتی..
من همینم.....
دیدگاه  •   •   •  1394/03/21 - 15:11
+2
محمد
محمد

آخرین بار ڪه من از تهِ دل خندیدم

 

علتش پـول نبود

 

انعڪاسِ جُوڪ هر روز نبود

 

علتش، چهره‌یِ ژولیده‌یِ یڪ دلقڪ,

 

یا زمین خوردن یڪ ڪور نبود …

 

من بهِ « من » خندیدم !

 

ڪه چو یڪ دلقڪ ِگیج

 

نقش یڪ خنده به صورت دارم و دلم میـــگرید …!


دیدگاه  •   •   •  1394/03/16 - 20:14
+2
محمد
محمد

شب ها وقتی می خوای بخوابی میبینی کسی رو نداری که بهت فکر کنه !

 

اینجاست که میفهمی برخلاف شلوغیه درونت ، چقدر تنهایی . . .

دیدگاه  •   •   •  1394/03/16 - 19:47
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ