melika
اعترافه یکی از بچه ها
اعتراف میکنم راهنمایی که بودم به شدت جو گیر بودم، همسایگیمون یه خانومه بود که تازه از شوهرش طلاق گرفته بود، شوهره هم هر روز میومد و جلو در خونش سر و صدا راه مینداخت، خیلی دلم واسه خانومه میسوخت، یه روز که طرف اومده بود عربده کشی تصمیم گرفتم که برم و جلوش در بیام، رفتم تو کوچه و گفتم آهای چیکارش داری؟ یارو نه نگاه بم انداخت و یه پوزخندی زد و به کارش ادمه داد ، منم سه پیچش شدم ، وقتی دید من بیخیالش نمیشم گفت اصلا تو چیکارشی؟ منم جوگیر، گفتم لعنتی زنمه
melika
خدايا...
آغوشت را امشب به من قرض می دهی؟
برای گفتن از تمام خستگی هایم
گفتن حرف های پشت سکوتم
اما نه! برای گفتن،چیزی ندارم!
اما برای شنفتنِ حرفهایِ تو گوش بسیار ...
می شود من بغض کنم؛
تو بگویی: مگر خدایت نباشد که تو اینگونه بغض کنی ...
بگویم:خدایا خسته ام ،خسته تر از همیشه
بگویی:خودم تمام خستگی هایت را میخرم
می شود من بگویم خدایا؟
تو بگویی: جانِ دلم...
بگویم: آغوشت را کم دارم
و تو بگویی :بیا... آغوشم برای تو... فقط آرام باش...
می شود بیایی؟؟؟؟
تـــمــنـــا می کنم......
mohammadsh91
سلام بچها من ی عمل سخت دارم تواین ماه برام دعاکنید