♥ نگار ♥
دیشب بابابزرگ و مامان بزرگمو بردیم فرودگاه بدرقه کنیم که برن مکه ، هواپیما تاخیر داشت !
مامان بزرگم نگران بود ، عموم میاد دلداریش بده میگه :
این چیزا عادیه ، تاخیر داره ، نقص فنی پیدا میکنه ، سقوط میکنه ، نگران نباش !
♥ نگار ♥
تو هواپیما نشسته بودم ...
بغل دستیم بهم میگه:
من اصن هیچ اعتقادی به اسلام ندارم!
.
.
.
.
.
یهو هواپیما یه تکون خورد گفتش:
یا ابلفضل نوکرتم !!