یافتن پست: #دار

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺩﯾﺸﺐ ﭘﻠﯿﺲ ﺟﻠﻮ ﻣﺎﺷﯿﻨﻤﻮ ﮔﺮﻓﺖ ...
ﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮ ﺑﻪ ﭘﻠﯿﺴﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺪﯼ ﮔﻔﺘﻢ :
ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﻦ ﮐﯿﻢ ... ؟
.
ﮔﻔﺖ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﯽ ... ؟
.
.
.
.
.
ﮔﻔﺘﻢ :ﻣﻦ ﯾﻪ ﭘﺮﻧﺪﻡ ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺑﺎﻏﻢ ﺑﺎﺷﯽ.
ﺟﺮﯾﻤﻢ ﻧﮑﺮﺩ ...
گاز اشکاور در آورد از خجالتم دراومد ماشین هم رفت پارکینگ تا 1 ساعت پیشم به علت مشکوک بودن به مصرف مواد توهم زا بازداشت بودم!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 20:32
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پسر داییم عاشق یه دختره بود ; خیلی همو دوس داشتن
بعد از یه مدت دختره پیچوند رفت با یکی دیگه....
پسر داییم اومده بود پیشم
عشق و عاشقی همش دروغه!!!!
دیگه میخوام مثل تو باشم
عاشق نشم
وابسته نشم
پست باشم
اشغال باشم
عوضی باشم
مثل لاشخورا زندگی کنم!!!!
مونده بودم دلداریش بدم یا بزنم لهش کنم !!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 20:31
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
اصفهانيه سربازي ميره وقتي برميگرده بابا و داداشش رو ميبينه كه با كلي ريش جلوي در هستند ميزنه زير گريه و ميگه من طاقت دارم بگين چي شده ؟ باباش ميگه كره خر چرا ريش تراشو با خودت برده بودي ؟ {-33-}{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 20:27
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه بارم زنگ زدم خونه دوس پسرم باباش جواب داد منم الکی گفتم
منزل جعفری اومد زرنگی کنه گفت بفرمائیدبا کی کار داشتید ؟ !!
گفتم مرتیکه آشغال غلط میکنی پول نداری توحسابت چک میکشی
یا تاظهرپول میریزی حساب یادهنتــــــو سرویس میکنم مامور
میارم جلبت میکنم
همینجوری که داد میزدم دیدم مییگه خانوم بخدا حواسم نبود ، اشتبا
گرفتید منزل جعفری نیس یهو گوشیو قطع کرد ))))))))))):
بیخود نیس میگن بهترین دفاع حملس !!!:
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 20:27
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کاش میشد هر شب از خودمون 1 سی سی خون بگیریم
بریزیم تو یه نعلبکی بذاریم کنار تخت!
که این پشه ها بشینن عین بچه آدم بخورن دست از سر ما بردارن:|
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 20:25
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
می گویند فارغ می شود فارغ از بار نوزادی!! اینکه فارغی نیست این واجد شدن است، دارا شدن است... از نداشتن به داشتن رسیدن است... کودک از نبودن به بودن رسیدن است.... مادر از درون به برون آمدن است.... زایش از یکی ، دوتا شدن است......
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:26
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
دل من گرفته زینجا، هوس سفر نداری؟ گون از نسیم پرسید... کوله ات را برداری، کفش های کتانی ات را به پا کنی، بروی بایستی سر جاده و یک چیپس مزمز دستت بگیری. شاهزاده که با مادیانش ترمز گرفت، تَرکش بنشینی و دل بسپاری به رفتن...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:25
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:18
+1
*elnaz* *
*elnaz* *
رفتی و ادمکارو جا گذاشتی...قانون جنگل و زیر پا گذاشتی...اینجا قهرن سینه ها با مهربونی...تو تو جنگل نمیتونستی بمونی...دلتو بردی با خود ب جای دیگه...اونجا ک خدا برات لالایی میگه...میدونم میبینمت یه روز دوباره...توی دنیایی ک ادمک نداره...........................
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:09
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
خوابیدی بدونه لالایی و قصه....بگیر اسوده بخواب بی دردو غصه...دیگه کابوسه زمستون نمی بینی...توی خواب گلهای حسرت نمیچینی....دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه...جای سیلی های باد روش نمی مونه..دیگه بیدار نمیشی با تگرونی...یا با تردید ک بری یا ک بمونی............................
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:08
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ