♥ نگار ♥
سرِ میزِ ناهار بابام با خنده به مادرم گفت :
اگه من برم زن بگیرم ، تو چیكار میكنى!!!!!!!!
مادرم هم خیلى جدى برگشت به بابام گفت :
هیچى خودت و بچه هارو ،
همتونو باهم یه جا پاره میكنم ؟؟؟؟؟؟
بعد یهو غذا رو از رو میز برداشتُ گفت :حیف من كه تو این خونه دارم زحمتِ توِ و این بچه هاىِ بیشعورتُ میكشم !!!كوفت بخورید !!!!!اصلاً پاشید برید گُمشید ببینم !!!!از ناهار خبرى نیست ؟همتون برید بمیرید ؟؟
آخه مرض داری بابا این چه حرفیه آخه میزنی
الان من گشنه وتشنه از تو حیاط دارم براتون پست میزارم
♥ نگار ♥
داداشم داشت از باغچه پر گلمون عکس میگرفت ، توجه کنید فقط از گل ها عکس میگرفت
گفت یک . . . دو . . . سه
فک و فامیله داریم ؟
♥ نگار ♥
دیروز مامانم صدام کرد گفت بیا با ماشین منو تا فلان جا برسون
گفتم حال ندارم، برو از آژانس سر کوچه ماشین کرایه کن. ا
.
.
.
.
اونم هیچی نگفت و رفت
الان بهش می گم مامان گشنمه پاشو غذا درست کن. برگشته می گه حال ندارم
برو سر کوچه زیر آفتاب بشین فتوسنتز کن
♥ نگار ♥
بچه بودیم ، هرکی بهمون فحش میداد
کف دستمونو نشونش میدادیم
میگفتیم آینه آینه !
حالا اگه جرات داری به بچه های امروزی فحش بده
یه چیزی جوابتو میده که باید معنیشو از بابات بپرسی