روزی را که بتوانم دوست بدارم انسان را
روزی را که بتوانم پیله ام را پاره کنم
روزی که در آن قادر به دیدن باشم
....
روزی که تفاوت ها،
ابزار یادگیری باشند و نه سبب نفرت و جدایی
روزی که بپذیرم
می توانم بیاموزم از هر سنخ آدمی
روزی که قدرت یابم به ملامت کردن خود
روزی که صداقتم ،رفتارم در خانه
برخوردم با دوست و کردارم در جامعه ملاک اندازه گیری باشد
آرزو می کنم روزی را که بدانم انسان سازی از خود سازی آغاز می شود
روزی که اندازه بگیرم فاصله ی حرف و عمل ام را
روزی که بکوشم پر کنم این فاصله را
آرزو می کنم روزی را که انسان باشم
در این اندوه بی پایان، بمان تنها تو در یادم
شبیه برگ پاییزی، پر از احساس دلتنگی
دلت مانند یک دریا، زلال و صاف و بیرنگی
... ...
چه شبهایی که من بی تو، خزان عشق را دیدم
ولی از عشق گفتم باز، کنار غصه روییدم
بلور اشک های من، همان آغاز تنهای ست
مرور خاطرات دل، عجب تکرار زیبایی ست.
منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی،
یا خدایی میهمانم کن که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم،
تویی والاترین مهمان دنیایم که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درگهم راندم؟ که میترساندت از من؟
رها کن آن خدای دور؟! آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت. خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را.
با زبان بسته ات کاری ندارم لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن.
بدان آغوش من باز است قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان.
رهایت من نخواهم کرد.
اوووووووووووووم پاچش واسه من چشاش واسه تو
1392/05/30 - 12:49بابا این عکسارو نذارین ما تو رژیمم چرا عذابمون میدین ؟ مگه شما دین ندارین ؟



1392/05/30 - 12:51نکنین این کارا رو خدارو خوش نمیاد.....
Nemikham Man pache Doos Daram!
1392/05/30 - 12:53حميد رضا اعصاب نداريا دايي
1392/05/30 - 12:54 ( لايک توسط 1 کاربر )باشه تيام جونم دوتايي ميخوريم:ايكس
دایی رو خوب اومدی ............


1392/05/30 - 12:57