یافتن پست: #دایی

saman
saman
در CARLO
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/29 - 13:11]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 13:08
+5
saman
saman
در CARLO
5 دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 12:59
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

مجنون و مرد نمازگزار روزی مجنون از سجاده شخصی شخصی عبور می‌کرد مرد نماز راشکست وگفت: مردک! درحال رازو نیاز باخدا بودم تو جگونه این رشته را ب[!]؟ مجنون لبخندی زد و گفت: عاشق بنده‌ای هستم و تو را ندیدم و تو عاشق خدایی و مرا دیدی

دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 11:21
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
قسم به اون پسری که عشقش جلوی چشمش اُتو خورد و رفت خونه با صدایی خواب آلود زنگ زد گفت ببخشید عشقم خواب بودم گوشی رو سایلنت بود...

قسم به اون دختری که با وعده ازدواج بکارتشو از دست داد و عکس عشقشو تو گوشی رفیق فابریکش دید ...

قسم به اون پسری که با عشقش تو فیس بوک ریلیشن زد اما فرداش همون برادرای فیسبوکیش رفتن تو خط طرف ....

قسم به اون دختری که هنوز تنهاست چون نتونسته فراموش کنه ...
و

قسم به اون جفتی که اولین شب بعد ازطلاق رو دارن تنهایی با چشم خیس تو اتاق تاریک و خالی از هم سحر میکنند ...
اینجا زمین است ،

مطمئن باش که یک روز دوباره همدیگر رو مبینیم ...!!
4 دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 00:27
+10
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:46
+4
-1
مهسا
مهسا


ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﻋﺸﻘﺶ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﻤﺶ ﺍﺗﻮ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺁﻟﻮﺩ ﮔﻔﺖ:ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻮﺩﻡ ﮔﻮﺷﯽ ﺭﻭ ﺳﺎﯾﻠﻨﺖ ﺑﻮﺩ… .


ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻭﻋﺪﻩ ﯼ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﮑﺎﺭﺗﺸﻮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻋﮑﺲ ﻋﺸﻘﺸﻮ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﯽ ﺭﻓﯿﻘﺶ ﺩﯾﺪ… .

ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮔﻮﺷﯽ ﺭﻓﯿﻘﺶ ﺑﻪ ﻋﺸﻘﺶ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍﺵ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻫﻤﻮﻥ ﺭﻓﯿﻘﺸﻮ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﺒﺎﮐﺲ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻫﺎﯼ ﻋﺸﻘﺶ ﺩﯾﺪ… .

ﻭ ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺟﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺷﺐ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻥ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﺧﯿﺲ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻭ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺳﺤﺮ ﻣﯿﮑﻨﻦ… ...

ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺵ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ!.
آخرین ویرایش توسط maahsaa در [1392/04/27 - 22:57]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 22:56
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

دخترک خندید و پسرک ماتش برد ! که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده باغبان از پی او تند دوید به خیالش می خواست، حرمت باغچه و دختر کم سالش را از پسر پس گیرد ! غضب آلود به او غیظی کرد ! این وسط من بودم، سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم من که پیغمبر عشقی معصوم، بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق و لب و دندان ِ تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم و به خاک افتادم چون رسولی ناکام ! هر دو را بغض ربود... دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت: " او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! " پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: " مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! " سالهاست که پوسیده ام آرام آرام ! عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز ! جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم، همه اندیشه کنان غرق در این پندارند: این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت!

دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 22:37
+3
sara
sara
با این زبون میشه مسخره کرد، با همین زبون میشه روحیه داد

با این زبون میشه ایراد گرفت، با همین زبون میشه تعریف کرد

با زبون میشه دل شکست، با همین زبون میشه دلداری داد

میشه آبرو برد، میشه آبرو خرید

میشه جدایی انداخت، میشه وصل کرد

میشه آتش زد، میشه آتش رو خاموش کرد

اگر اختیار هیچ چیزُ نداشته باشیم، اختیار این یه چیز رو داریم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 10:03
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 02:30
+7
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
یعنی مزخرف ترین لحظه توی زندگی اون وقتیه که
.
.
.
.
.

با پسر داییت دعوات میشه 
.
.
.
.
.

و نمیتونی بهش فحش عمه بدی …. !!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 11:36
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ