یافتن پست: #دایی

saman
saman
نصیحت خری قبل از مرگ به فرزندانش:
1.سر غلوفه با هم دعوا نکنید
2.مواظب گور خر ها باشید آتها پسر عمویتان هستند
3.[!]ا الکی نسبتی با ما ندارند خودشان را الکی به ما میچسبانند
4.خداییش لایک نداره{-50-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 14:21
+2
ronak
ronak
دستهایم به آرزوهایم نرسید ،
آنها بسیار دورند...
اما درخت سبز صبرم می گوید:
امیدی هست...دعایی هست...خدایی هست
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 13:14
+2
sasan pool
sasan pool
چرا انقدر نگاهت بی قراره/چرا این خونه آرامش نداره
بگو کی زندگیتو تلخ کرده/چرا دستای تو انقدر سرده
کدوم بی رحمی رویاتو سوزونده/گه از لبخند تو چیزی نمونده
نمیزارم که چشمات خیس باشه/دارم میرم تا حالت رو به راه شه
میون این همه نا مهربونی/دارم میرم که تو عاشق بمونی
شکست این دل غمگین و تنگم/دارم میرم با یک دنیا بجنگم
جدایی از تو سخته اما میرم/میرم تا خنده هاتو پس بگیرم
حالا که بغضمون طاقت نداره/چه خوب میشه اگه بارون بباره
حلالم کن اگه که گریه کردم/دعا کن کم نیارم بر نگردم
از امشب با خیالت همنشینم/دعا کن خوابتو هر شب ببینم
نمی دونی که قبل از رفتن من/چه مردایی رفتن برنگشتن
چشای خیلی ها از عشق تر شد/دلاشون به خدا نزدیک تر شد
من هم باید برم طاقت ندارم/دیگه خواب خوش و راحت ندارم
تو هم هرشب بشین ماه و نگاه کن/برای حال و روز من دعا کن
توی لشگر که لبریز از غروره/با مردی که نگاهش مثل نوره
کنار من توی دنیای دیگه/یک روز دنیا به ما تبریک میگه
{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 13:05
+2
ronak
ronak
بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستم

اگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ آن هستم

بیا با من مدارا کن که دل غمگین و جان خستم

اگر از درد من پرسی بدان لب را فرو بستم

بیا از غم شکایت کن که من همدرد تو هستم

بیا شکوه از دل کن که من نازک دلی خستم

جدایی را حکایت کن که من زخمی آن هستم

اگر از زخم دل پرسی برایش مرحمی بستم

مجنونم و مستم به پای تو نشستم

آخر ز بدیهات بیچاره شکستم

برو راه وفا آموز که من بار سفر بستم

دگر اینجا نمی مانم رهایی از وفا جستم

برو عشق از خدا آموز که من دل را بر او بستم

نمی خواهم تو را دیگر بدان از دام رستم

مجنونم و مستم به پای تو نشستم

آخر ز بدیهات بیچاره شکستم

مجنون و دل را به چشمان تو بستم

هشیار شدم آخر از دام تو جستم

مجنونم و مستم ....

عاشقم و خستم....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 12:18
+5
مهسا
مهسا
نادر : اون نمیدونه من پسرشم ، ولی من که میدونم اون پدرمه
(دیالوگ به یاد ماندنی پیمان معادی درجدایی نادر از سیمین)

به سلامتی همه ی پسر هایی که توی پیری پدر، یادشون نرفته
... وقتی بچه بودن کی تو خیابون کولشون میکرد..
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 00:12
+6
hadith
hadith
اگر سرت رو روی سینه ام بگذاری هیچ صدایی نخواهی شنید … قلبِ من طاقت این همه خوشبختی رو نداره !{-41-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 20:55
+7
sasan pool
sasan pool
فیلم سیسیلی یا حماسه سالوادور جولیانی با بازی بی نظیر کریستفر لمبرت که در نقش سالوادور هست داستان جوانی هست که می خواد حق کشاورز ها رو از زمین دار ها و حاکمان ظالم بگیره یک جایی عمو یا دایی سالوادور میگه مردم زمین نمی خواستن مردم نون می خواستن.که این دیالوگ بی نظیر هست.در این فیلم خیانت عشق شجاعت انقلاب و همه چیز و میبینید.این هم پوستر فیلم.حتما ببنید.یادم رفت بگم این فیلم بر اساس رومان ماریو پوزو نویسنده رومان پدر خوانده هم هست.
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 20:35
+4
Behdad
Behdad
کاش انقدر شعور داشتند که موقع جدایی خداحافظی میکردند!
آخرین ویرایش توسط BEHDAD در [1390/12/26 - 19:50]
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 19:50
+10
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
.:: آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند ، آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل من تو تنهاست بخند!
14 دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 19:36
+7
از دوست داشتن
امشب از آسمان دیدۀ تو
روی شعرم ستاره می بارد
در سکوت سپید کاغذ ها
پنجه هایم جرقه می کارد
آری، آغاز دوست داشتن است
گر چه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکرآور گل یاس است
آه، بگذار گم شوم در تو
کس نیابد ز من نشانه من
آه، بگذار زین دریچه باز
خفته در پرنیان رویاها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم ... تو، پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو ... بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریایی است
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو، می خواهم
بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها
بس که لبریزم از تو، می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گر چه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

(فروغ فرخزاد)
تقدیم به دوست خوبم دیی @miladjafari ...
آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1390/12/27 - 10:13]
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 19:33
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ