یافتن پست: #در

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیــــوار اتاقــــــم پــــر از ع[!]ـــــای دو نفـــــــره ایست…
که قـــــــرار است بعـــــــــدا بیندازیم … !
همان بعـــــــدا که نیســــــت شد در تقویــــــم بودنمــــــان …
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 18:11
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من میان این همه خاطره
غم هایم را بغل کرده ام!
و تو در آغوش دیگری
ارگاسم بعدیت را تجربه میکنی!!
میبینی چه بی حیا شده ام
درست مثل خودت!!
فقط من در ادا کلمات
و تو در بازی با احساسات

آزاد
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 18:05
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
می خواهی عشقت را جاودانه کنی.چرا نقش قلب بر درخت حک می کنی؟دیوانه با این کار زندگی را بر موجودی دیگر سخت می کنی(آزاد)
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 18:03
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل بکن آینه اینقدر تماشایی نیست
حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا
دوبرابر شدن غصه تنهایی نیست؟
بی سبب تا لب ساحل مکشان قایق را
قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست
آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست...!
"فاضل نظری"
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 17:11
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چه غریبه ی مهربانی!!
دستی هم به سر ما بکش!!
پدرم را بگیر ....
عروسک بده....
خانه ام مال تو ...
عروسک بده....
مهمان حبیب خداست!!
هرچه می خواهی به سرم بیاور!!
زندگی من قابل شما را ندارد.......!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 17:10
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه ایرانیه ساکن هلند تعریف میکرد که:

داشتیم تو خیابون میرفتیم یه پسره رو دیدم که موهاشو مدل تاج خروسی زده بود و 30 سانت تاج واسه خودش گذاشته بود و موهاشو هم رنگ قرمز و سبز کرده بود

یه دفعه به گیلکی گفتم: مرده شور تی ریختا بوبورد!! (یعنی مرده شور ریختتو ببره)

پسره یه دفعه برگشت گفت: شیمی دست درد نوکونه (یعنی دست شما درد نکنه)!!!!

در تمام دنیا فعالیم ها ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 17:08
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
برای اصیل بودن کافی است دروغ نگویی
آغاز اصلات خوب همین است که..
نخواهی چیزی باشی که نیستی!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 17:05
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
الهی بکامم شرابی فرست
شرابی زجام خطابی فرست
مرا کشت رنج خمار الست
دگر باره از نو شرابی فرست
دلم تا صفا یابد از زنگ غم
بدردی کشانت که تابی فرست
شد افسرده جانم درین خاکدان
زمهرت بدل آب و تابی فرست
زسر جوش خمخانهٔ حب خویش
بجام شرابم حبابی فرست
بلب تشنهٔ چشمهٔ معرفت
بساقی کوثر که آبی فرست
بعصیان سرا پای آلوده ام
زجام طهورم شرابی فرست
بمعمار میکن حوالت مرا
امیری بملک خرابی فرست
بدل تخم امیدگشتم بسی
بدین کشتزارم سحابی فرست
زدریای غفران و ابر کرم
مرا رحمت بی حسابی فرست
...فیض کاشانی...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 16:37
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اشتباهی فرستاد.....
سلام نفس...درحالیکه به من شب بخیر گفته بود....................!!!!!!!!!
4 دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 15:55
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عجبــــ وفـــایـــی دآرد این دلتنگــــی…

تنهـــــاش که میـــذآریـــی میــری تو جمـــع و کلّی میگـــی و میخنــــدی…

بعد کـــه از همه جـــدآ شدی

از کـُنـــج تآریکـــی میآد بیرون

می ایستـــه بغـــل دستــتــــ …

دســتـــ گرمشـــو میذاره رو شونتــــ

بر میگـــرده در گوشــتـــ میگـــه:

خـــوبــی رفیـــق؟؟!!

بـــآزم خودمـــم و خـــودتــــ …
دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 15:27
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ