یافتن پست: #در

be to che???!!
be to che???!!
در خاطري كه تو هستي

 


 ديگران


 


 محكومند به فراموشي !


 


 اين را به همه بگو ...!


 

دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:30
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من یقین دارم که برگ،
کاین چنین خود را رها کردست در آغوش باد،
فارغ است از یاد مرگ!
آدمی هم مثل برگ، می تواند زیست بی تشویش مرگ،
گر ندارد همچو او آغوش مهر باد را،
می تواند یافت لطف «هر چه بادا باد را »

"فریدون [!]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:25
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
انتخاب واحد دانشگاه آزاد قیامدشت ورودی 89
3شهریور و شروع کلاسها 15 شهریور
اصلا ی وضعیه ها
11 دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:16
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
ته تنهایی همینجاست ک میگن.....این همون اخر دنیاست ک میگن..............
13 دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:03
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
امشب چشای من م3 ابرای بهاره....بخند ب حاله من ک حالم گریه داره..........اره بخند.....بخند ک حالم خنده داره.............................
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 11:32
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
دل من حالش خوشه...اصلا بلد نیست بگیره.....ولی خیلی تنگ میشه گاهی میترسم بمیره............................................
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 11:28
+5
*elnaz* *
*elnaz* *
چقد من بد شانسم....چقد.....چقد دیگه باید گریه کنم خدا.............
19 دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 11:17
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
ماندم به خماری که شراب تو بجوشد

پس مست شود در خم و از خود بخروشد

آنگه دو سه پیمانه از آن می که تو داری

با من به بهایی که تو دانی بفروشد

مستم نتوانست کند غیر تو بگذار

صد باده به جوش اید و صد بار بکوشد

وقتی که تو باشی خم و خمخانه تهی نیست

بایست دعا کرد که سرچشمه نخوشد

مستی نبود غایت تأثیر تو باید

دیوانه شود هر که شراب تو بنوشید

مستوری و مست تو به یک جامه نگنجد

عریان شود از خویش تو را هر که بپوشد

خاموش پر از نعره ی مستانه ی من ! کو

از جنس تو گوشی که سروش تو نیوشد ؟

تو ماده ی آماده دوشیدنی اما

کو شیردلی تا که شراب از تو بدوشد ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 09:02
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دلخوشم با کاشتن هر چند با آن داشتن نیست

گرچه بی برداشت کارم جز به خیره کاشتن نیست

سرخوش از آواز مستان در زمستانم که قصدم

لانه را مانند مور از دانه ها انباشتن نیست

حرص محصولی ندارم مزرع عمر است و اینجا

در نهایت نیز با هر کاشتن برداشتن نیست

سخت می گیرد جهان بر سختکوشان و از آنروز

چاره ی آزاده ماندن غیر سهل انگشاتن نیست

گر به خاک افتم چو شب پایان چه به از آنکه کارم

چون مترسک قامت بی قامتی افرشاتن نیست

از تو دل کندن نمی دانم که چون دامن ز عشق است

چاره دست همتم را جز فرونگذشاتن نیست

سر به سجده می گذارم با جبین منکسر هم

در نماز ما شکستن هست اگر نگذاشتن نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 09:00
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
از روز دستبرد به باغ و بهار تو

دارم غنیمت از تو گلی یادگار تو

تقویم را معطل پاییز کرده است

در من مرور باغ همیشه بهار تو

از باغ رد شدی که کشد سر مه تا ابد

بر چشم های میشی نرگس غبار تو

فرهاد کو که کوه به شیرین رهات کند

از یک نگاه کردن شوریده وار تو

کم کم به سنگ سرد سیه می شود بدل

خورشید هم نچرخد اگر در مدار تو

چشمی به تخت و پخت ندارم . مرا بس است

یک صندلی برای نشستن کنار تو
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 08:59
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ