یافتن پست: #در

nanaz
nanaz

یه لیوان از تو اون کابینته بردار


+ خب.


- پرتش کن زمین.


+ خب.


- شکست؟


+ آره.


- حالا ازش عذرخواهی کن.


+ ببخشید لیوان. منظوری نداشتم.


- دوباره درست شد؟


+ نه…


- متوجه شدی . . .!!؟؟؟

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 02:36
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
باشه.....

آدمیم که عمل میکنم......

فقط چند دیقه صبر کن.....

با مدرک ثابت میکنم......

برو تو خصوصیات......
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 02:25
+3
nanaz
nanaz

به سلامتی اونهائی که دوست دارم رو درک می کنند


و اونو به حساب کمبودهات نمی ذارن
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 02:21
+7
nanaz
nanaz

حضورت در کنار من معجزه نبود


نبودنت هم فاجعه نیست


فردا روزِ دیگری برای من خواهد بود


بیشتر از این برایت اشک نخواهم ریخت . . .

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 02:16
+8
AMIR
AMIR
چرا سایت انقدر تغییر کرده
4 دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 02:14
+2
nanaz
nanaz
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 02:08
+8
nanaz
nanaz
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 02:04
+7
*elnaz* *
*elnaz* *
{-19-}{-19-}{-19-}{-19-}
11 دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 01:05
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
هوآ رآ بو مـے کشم
چشم مـےدوزم

زل مـے زنم...

انگشتم رآ بر لبآטּ زمیـטּ مے گذآرم:

" هــــیس...

!مـے خوآهم رد نفس هآیش بـﮧ گوش برسد...!"

امآ...!

گوشم درد مـےگیرد از ایـטּ همـﮧ بـے صدآیـے

دل تنگـے هآیم را مچالـﮧ مـے کنم و

پرت مـے کنم سمت آسمآטּ!

دلوآپس تو مـے شوم کـﮧ کجآے قصـﮧ مآטּ سکوت کرده ایـے

کـﮧ تو رآ نمـے شنوم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 01:04
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پروازکبوتر از ذهن واژه ای در قفس است حرف هایم ،
مثل یک تکه چمن روشن بود
. من به آنان گفتم:
آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشاید به رفتار شمامی تابد و به آنان گفتم:
سنگ آرایش کوهستان نیست
همچنان که فلز ،
زیوری نیست به اندام کلنگ
در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند
پی گوهر باشید لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید
و من آنان را به صدای قدم پیک بشارت دادم و به نزدیکی روز،
و به افزایش رنگ
به طنین گل سرخ،پشت پرچین سخن های درشت و به انان گفتم:
هر که در حافظه چوب ببیند باغی صورتش در
وزش بیشه شور بادی خواهند ماند
هر که با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود
آنکه نور از سرانگشت زمان برچیند می گشاید گره پنجره ها را با آه

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 00:57
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ