یافتن پست: #در

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کاش همیشه در کودک میماندیم؟؟!!

تا به جای دلهایمان

سر زانوهایمان زخمی میشد...!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:23
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده ام

آه از این یوسف که من در پیرهن گم کرده ام

وحدت از یاد دوئی اندوه کثرت میکند

در وطن ز اندیشه غربت وطن گم کرده ام

چون نم اشکی که از مژگان فرو ریزد به خاک

خویش را در نقش پای خویشتن گم کرده ام

از زبان دیگران درد و دلم باید شنید

کز ضعیفی هاچو نی راه سخن گم کرده ام

موج دریا در کنارم از تک و پویم مپرس

آنچه من گم کرده ام نایافتن گم کرده ام

عدل حایل نباشد زندگی موهوم نیست

عالمی را در خیال آن دهن گم کرده ام

تا کجا یا رب وی دوزد گریبان مرا

چون گل اینجا یک جهان دلق کهن گم کرده ام

شوخی پرواز مننگ بهار نازکی است

چون پر طاووس خود را در چمن گم کرده ام

چون نفس از مدعای جست و جو آگه نیم

این قدر دانم که چیزی هست و من گم کرده ام

هیچ جا بیدل سراغ رنگها رفته نیست

صد نگه چون شمع در هر انجمن گم کرده ام
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:18
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

اگر در اولین قدم موفقیت نسیب ما شود سعی و تلاش و عمل دیگر معنایی ندارد : موریس مترلینگ .

دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:17
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:16
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
*موبایلم از صبح تا شب یه دونه زنگ هم نمی خوره ، حتی یه پیامک و حتی هرز نامه پیامکی …
بعد همین که میرم دستشویی و برمیگردم :
۴ تا از کمپانی های بزرگ برای استخدامم زنگ زده بودن …
از امور دانشجویی هاروارد برای بورسیه تحصیلی من …
سازمان سنجش برای نتیجه کنکور سال پیش …
معلم ابتداییم واسه دادن جاییزه ای که مامانم واسم خریده بود …
مشترک گرامی اگر در دستشویی نبودید برنده جایزه بانک ملت می شدید !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:15
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

در میان تمام مصیبتها تنها یاد خدا انسان را تسلی میدهد : جرجی زیدان .

دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:14
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﺎﺩﺭ !
ﮔﻔﺖ : ﺟﺎﻧﻢ !
ﮔﻔﺘﻢ : ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻡ !
ﮔﻔﺖ : ﺑﺠﺎﻧﻢ !
ﮔﻔﺘﻢ: ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ !
ﮔﻔﺖ: ﭘﺮﻳﺸﺎﻧﻢ!
ﮔﻔﺘﻢ: ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﻡ !
ﮔﻔﺖ : ﺑﺨﻮﺭ ﺍﺯ ﺳﻬﻢ ﻧﺎﻧﻢ !
ﮔﻔﺘﻢ: ﻛﺠﺎ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ !
ﮔﻔﺖ : ﺭﻭﻯ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ !
ﮔﻔﺘﻢ: ﭘﺎﺭﭺ ﺁﺏ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺭﻭ ﻓﺮﺵ !
ﮔﻔﺖ : ﺍﻯ ﺧﺪﺍ ﺫﻟﻴﻠﺖ ﻛﻨﻪ،ﺑﻤﻴﺮﻯ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺸﻢ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ :|
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:10
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من و خواهرم برنامه ریختیم از این به بعد سر سفره شام و ناهار
از پدر و مادرای مردم تعریف کنیم
قبل اینکه مامان بابامون از بچه‌های مردم تعریف کنن !:| :|
والا به قرعان :| :|
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:05
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:03
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:00
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ