یافتن پست: #در

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خــدایــا...!!! اینکــه میگـــی از رگ گـردن بـه من نـزدیک تــری و از ایــن حـرفا.... در سطح درک مـن نیسـت..... یه دقیقـه بیـا پاییــن بـغلم کــن "میشـه "؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 17:19
+3
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 17:07
+2
-1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ساعت ها زیر دوش به کاشی های حموم خیره میشی . . . !
غذاتو سرد می خوری . . .
صبونه رو شام ، ناهارو نصف شب !
لباسات دیگه به تنت نمیاد . . .
همه رو قیچی می زنی !
ساعت ها به یه آهنگ تکراری گوش می کنی و هیچ وقت اونو حفظ نمیشی . . . !
این قدر علامت سوالای تو فکرتو میشمری . . .
تا آخرش رو بالش خیست خوابت ببره !
تنهایی از تو آدمی می سازه . . .
که دیگه شبیه آدم نیست !
می دونی چیه ؟!
عجیب دلتنگم . . .
واسه وقتایی که عجیب دلتنگم می شدی . . . !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 17:03
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

کفرم راکه درمی آوری ایمانم به عشق بیشتر می شود
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 17:02
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به فرزنــ ـدانمان در کـــ ـودکی


وقت بیـــ ــشتری برای عروســ ـک بازی بدهـــ ـیم


تا وقتـــ ـی بزرگ شـــدند با ادمـــ ـها بازی نکننـــ ـد
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:56
+6
nanaz
nanaz
در CARLO
خیلی از زنها حاضر نیستند به مردی که نمیشناسند کمک کنند
ولی تقریبأ همه مردها حاضرند حتی واسه زنهای غریبه هم بمیرن..!!!
چقدر این مردا آقان!
.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:55
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به تقویمی که مرا یکسال بزرگتر نشان می دهد !

حتی ...

به موهای سفیدی که بر سرم می رویند !..

کاری ندارم !!

من ...

هنوز خود را کودک خانه ی تو می دانم !!

مــــــــــــــادر
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:54
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بـرآے ِ فرآمـوش کردنـَـتــــ ، هـر شـَب آرزوے ِ آلــزآیمـر مـے کنـَمــــ .


خــوش ہحــآل ِ تــو ،


کہ وقتــے "او " آمـــد ؛ بـدوטּ ِ هیــچ دردِســَرے ،


فرامــوشـــَم کــَرבے...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:52
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وقتی ردِپای احساس خود را در قلب کسی باقی بگذاری

بیشتر از حاضرین ، حاضر خواهی بود

حتی اگر غایب باشی ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:48
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
صدا ، همین صدا، همین صدا بود

درست ابتدای ماجرا بود



نفس شکست و در صدایمان ریخت

صدا ولی هنوز نارسا بود



سلام و انتظار و ترس و لبخند

و تازه اولین قرار ما بود



دلم ز پیله اش جدا نمی شد

پرنده ای که در قفس رها بود



صدا ترانه خواند و عاشقم کرد

صدا، همین صدا، همین صدا بود
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:44
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ