هرزگی ات را به دوش عشق نگذار ....
عمیقترین و بهترین تعریف از عشق این است که : عشق زاییده تنهایی است….
و تنهایی نیز زاییده عشق است…
تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بیکس باشد ….
کسی در پیرامونش نباشد!
اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست!
برعکس کسی که چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میکند…
و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛ در انبوه جمعیت نیز تنهاست ……
گاه می توان برای یک عزیز چند سطر سکوت به یادگار گذاشت،
تا او در خلوت خود، هر آنطور که خواست آن را معنا کند....
ز چشمت اگر چه دورم هنوز....
پر از اوج و عشق و غرورم هنوز اگر غصه بارید از ماه و سال....
به یاد گذشته صبورم هنوز شکستند اگر قاب یاد مرا.....
دل شیشه دارم بلورم هنوز سفر چاره دردهایم نشد.....
پر از فکر راه عبورم هنوز ستاره شدن کار سختی نیست....
گرشتم ولی غرق نورم هنوز پر از خاطرات قشنگ توام.....
پر از یاد و شوق و مرورم هنوز ترا گم نکردم خودت گم شدی......
من شیفته با تو جورم هنوز اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....
در این عرصه مردی جسورم هنوز
در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..
در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها....
شیشه های مات یک متروکه را الماس بود.
دست در دست پرنده،بال در بال..نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود