یافتن پست: #در

be to che???!!
be to che???!!
"يكي بود يكي نبود.."

تواين دنياي بزرگ يه پسري بود كه عاشق يه دختره ميشه.پسره چندسالي عاشق ميمونه تابلاخره تصميم ميگيره به دختر بگه كه دوست دارم.بهش ميگه ولي دخترنتونست هيچ حس دوست داشتني از پسره بجز به عنوان يه برادرتوقلبش بياره...


عاشقي اين2تاشده بود مثل2تاعاشق ولي يكيشون عاشق عشقش واون يكي عاشق برادرش.چون اون هيچوقت يه داداش واقعي نداشت..


خلاصه اين داستان عاشقي عجيب اين2تاگذشت تا يكي دوسال كه دخترك هم عاشق شد.ولي ايندفعه عاشق عشقش...مونده بود با يه دل عاشق وهيچ راهي بجز صداقت و شكست غرورش پيدانكرد و غرورشو شكست و بهش گفت دوست دارم..ميخوامت...ميخوام باهات بمونم..حتي براي اين كارش ازخواهرش سيلي هم خورد ولي فكرميكرد پسره ارزششوداره ولي..


اينا از هم دوربودن با400كيلومترفاصله و ديدارماهي يكي دوبار..خيلي همودوست داشتن.دوتاشون واسه هم ازهمه چيزو همه كس ميزدن ولي اين وسط يه مشكلي بود:پسره عشق دخترك باور نداشت خيلي براي دخترسخت بود كه شبا از گريه و چشم درد عشقشوباور نكن..بارهازنگ ميزد بهشو ميگفت حالم بده..دلم تنگ ..دلتنگيشوتحمل ميكرد ولي باور نكردن عشقش غير قابل تحمل بود..واسه اينك پسرك عشقشو باوركنه دست به كارايي زد كه پسرك ازش خواسته بودكه خودش دوست نداشت.ولي فايده اي نداشت...


نميگم پسره اونو نميخواست...چراعاشقش بود وخيلي كارا واسش انجام ميداد ولي دخترك عشقشوباور داشت...


ميسوخت و ميساخت..بااون عشق صادقش آبروش پيش تنها خواهرش بخاطرپسره رفت..ازپسرك تهمت شنيد..پسره ميگفت توبه غيراز من باكسي هستي..تهمت خيانت بهش زد..ميگفت من واست يه هوس بودم..ميگفت..


تحمل دخترديگ تموم شد..ديگ زندگي كردن وتحمل اينهمه بدبختي براش سخت شده بود..عاشقش بودولي مجبور شدروي عشقش پابذاره و پسرك ولش كنه..توصحبت آخرشون پسرك زد زير همه چيزوزير هرغلطي كه انجام داده..و به دخترك گفت ديگ بمن اس نده و زنگ نزن.از جدايي اين2عاشق تقريبا يك ماه ميگذره و مونده يه دختر بدبخت تنها باكولباري گناه وكلي تهمتو يه دل شكسته ...


اين داستانوگفتم كه بگم بعضيا ارزش شكستن غرور دارن حتي اگه ي دختر غرورشو بشكن..بعضيا ارزش يه عشق واقعي..وحتي گذشتن از همه چيز بخاطرشونو دارن ولي بعضيا حتي ارزش يه نگاه كردن هم ندارن...

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 13:07
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


گل عشق تو هستم شبنمم باش دلم دنیای زخمه مرهمم باش ز درد بی كسی قلبم شكسته تو شهر بی كسی ها همدمم باش


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 12:28
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


می گویند ساده ام می گویند تو مرا با یک جمله یک لبخند ... به بازی می گیری می گویند ترفندهایت شیطنت هایت و دروغ هایت را نمی فهمم ...!!!! می گویند ساده ام اما تو این را باور نکن من فقط دوستت دارم همین ... !!! و انها این را نمی فهمند ...


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 12:25
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


تو همیشه میگفتی : من یه تار موی تو را به هیچکس نمیدهم ! اینقدر تارهای موی من را به این و آن دادی تا کچل شدم ! حالا برو دست از سر کچلم بردار … {-40-}


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 12:23
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما می روی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را


X
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 11:58
+6
saman
saman
در CARLO
آنان که به زین اسب خود می نازند در وقت مسابقه چرا می بازند؟ دنیا که شبیه کوچه بن بست است ، با نعل شکسته به کجا می تازند.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 11:57
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


یه نفرم نداریم که خودشو همش درگیرمون کنه ... ماهم بگیم دختر برو به زندگیت برس ... اونم بگه فدات شم زندگی من تویی ... {-26-}


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 11:57
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

این روز ها آنقدر با خودم مشکل دارم که پشت سر خودم حرف میزنم یکی به دو میکنم / با آینه لباس هایم را به دو رنگی متهم میکنم و هر صبح / بهم میزنم حال دنیا را در فنجان های قهوه ندیده بی آنکه نگران این باشم که فال ِ آدمهایش از هم سر در بیاورد دنیای هر جایی ِ من / دامنش را هم بالا بگیرد چیز جدیدی برای نشان دادن ندارد نفس کشیدن در گیر و دار اکسیژن های بی سرو پا که در ادکلن های اطرافیانم سرک کشیده اند زندگی دسته جمعی با تفکر های تک سلولی که در بستر ِ سنت / تکثیر می شوند خواب آلودگی درمیان هجوم میله ای که به دست ها آویزان شده در مترو تکرار .... رار ... ار .... تکراری ام

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 11:56
+6
saman
saman
در CARLO
صبورانه در انتظار زمان بمان! هرچیز در زمان خودش رخ میدهد باغبان حتی اگر باغش را غرق آب هم کند درختان خارج از فصل خود میوه نمیدهند!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 11:55
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

گنجشک ها به سمفونی اعتقاد دارند وقتی که سیم برق را دو / لا / می / نشینند چشمانت ، کلاویه ها را که حفظ باشد... هر تیر چراغ و سیم برقش ، بتهونیست که موسیقی مادری ِ گنجشک ها را می نوازد ......

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 11:55
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ