یافتن پست: #در

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺁﺩﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﻪ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺑﻐﻞ ﺗﺨﺘﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ
ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﯾﻪ ﺑﺎﺭﯾﻪ ﺑﺎﻟﺶ ﺍﺯ ﺗﻮﺵ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﻩ ﻗﺒﻠﯿﻮ
ﺑﺬﺍﺭﻩ ﺗﻮ|:
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 23:36
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از فانتزیام اینه که زندگیم اینقدر عجیب و غریب و پیچیده میشد که احسان علیخانی منو دعوت میکرد ماه عسل منم دعوتشو قبول نمیکردم و میگفتم نه داداش ما پامونو ایجور شبکه ها نمیزاریم...!
لایک=گمپوز در نکن
لایک=آفرین
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 23:33
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دقت کردین تو اون یه ساعت مونده به افطار اینقدر طول میکشه که اگه برنامه ریزی کنی میتونی

توش ازدواج کنی بچه دار هم بشی.

البته روایت هست که میشه نوه دار هم شد!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 23:14
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
آخرین ویرایش توسط moricarlo در [1392/04/23 - 19:53]
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 19:51
+7
-5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانه ای و در خواب شدند
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 19:02
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
من به خاک و خاکــستــر خود می رسم سحری
این شـب یــلــدا بگذرد رسد به شیرین سحری
در ایــن ره کـه قـدم نهادم من به خیره سری
به امید ایـــنــکـه روزی از یار رسد به خبری
الهی تو عطا کرده ای به بشر همین کم هنری
می فشارم دستی را که منقش کرد چه زیبا اثری
تو سائل و مسکین و درمــانده حالا را سروری
من غلام و تو پـــادشــه ملکی از سیم و زری
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:59
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
اجازه ندادی تو تنهایی دلم
یه بلایی بیارم سردله خل وچلم
نذاشتی حس کنم دریا رو
ساحل و رنگ خوش فردا رو
بشینم یه آسمون گریه کنم
چشمامو جای ابربهارهدیه کنم
من موندم و یه خاطره رنگه تو
بسه برام شنیدنه آهنگه تو
گفتی ببین حال منم خرابه
زندگیم مثه قایقی روی آبه
گفتم حاله منم رفیقه حالته
دیدم یه غمی ته فنجون فالته
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:56
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
در تنگ نظر سعه ی صاحبنظری نیست
با شب پرگان ، جوهر خورشیدوری نیست
آن را که تجلی است در ایینه ی تاریخ
در شیشیه ی ساعت چه غم ار جلوه گری نیست ؟
رهتوشیه ی زهر سو نستانیم که ما را
با هر که در این راه سر همسفری نیست
در ما عجبی نیست که جز عیب نبیند
آن را که هنر هیچ به جز بی هنری نیست
اینان همه نو دولت عیش گذرانند
ما دولت عشقیم که دورش سپری نیست
سوزی که درون دل ما می وزد این بار
کولک شبانه است نسیم سحری نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:53
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
ماندم به خماری که شراب تو بجوشد
پس مست شود در خم و از خود بخروشد
آنگه دو سه پیمانه از آن می که تو داری
با من به بهایی که تو دانی بفروشد
مستم نتوانست کند غیر تو بگذار
صد باده به جوش اید و صد بار بکوشد
وقتی که تو باشی خم و خمخانه تهی نیست
بایست دعا کرد که سرچشمه نخوشد
مستی نبود غایت تأثیر تو باید
دیوانه شود هر که شراب تو بنوشید
مستوری و مست تو به یک جامه نگنجد
عریان شود از خویش تو را هر که بپوشد
خاموش پر از نعره ی مستانه ی من ! کو
از جنس تو گوشی که سروش تو نیوشد ؟
تو ماده ی آماده دوشیدنی اما
کو شیردلی تا که شراب از تو بدوشد ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:50
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دلخوشم با کاشتن هر چند با آن داشتن نیست
گرچه بی برداشت کارم جز به خیره کاشتن نیست
سرخوش از آواز مستان در زمستانم که قصدم
لانه را مانند مور از دانه ها انباشتن نیست
حرص محصولی ندارم مزرع عمر است و اینجا
در نهایت نیز با هر کاشتن برداشتن نیست
سخت می گیرد جهان بر سختکوشان و از آنروز
چاره ی آزاده ماندن غیر سهل انگشاتن نیست
گر به خاک افتم چو شب پایان چه به از آنکه کارم
چون مترسک قامت بی قامتی افرشاتن نیست
از تو دل کندن نمی دانم که چون دامن ز عشق است
چاره دست همتم را جز فرونگذشاتن نیست
سر به سجده می گذارم با جبین منکسر هم
در نماز ما شکستن هست اگر نگذاشتن نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:47
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ