یافتن پست: #در

M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
مادر برای این که قرص بچشو به او بخوراند آن قرص را در میان یک عدد شیرینی گذاشت و به بچه اش داد ، وقتی بچه شیرینی را خورد، مادر پرسید: ببینم خوشمزه بود؟
کودک : آره مامان جون فقط یک دونه هسته داشت که انداختمش دور
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:43
+9
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:40
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
اعتراف می کنم با دوستم دعوام شد

در اولین اقدام انتقام جویانه شماره موبایلشو دادم به عنوان فروشنده گوسفند زنده تو نیازمندی ها چاپ کنن!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:38
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
از روز دستبرد به باغ و بهار تو
دارم غنیمت از تو گلی یادگار تو
تقویم را معطل پاییز کرده است
در من مرور باغ همیشه بهار تو
از باغ رد شدی که کشد سر مه تا ابد
بر چشم های میشی نرگس غبار تو
فرهاد کو که کوه به شیرین رهات کند
از یک نگاه کردن شوریده وار تو
کم کم به سنگ سرد سیه می شود بدل
خورشید هم نچرخد اگر در مدار تو
چشمی به تخت و پخت ندارم . مرا بس است
یک صندلی برای نشستن کنار تو
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:37
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
یک روز احساس کردم اگر اورا با یک غریبه ببینم تمام شهر را به آتش خواهم کشید.........

اما امروز حتی کبریتی هم روشن نمیکنم تاببینم او کجاست و با کیست.............

روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار.....

حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموش کن!!!!!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:35
+9
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
ابری رسید و آسمانم از تو پر شد
بارانی آمد ، آبدانم از تو پر شد
نام تو اول بغض بود و بعد از آن اشک
اول دلم پس دیدگانم از تو پر شد
جان جوان بودی تو و چندان دمیدی
تا قلبت بخت جوانم از تو پر شد
خون نیسیتی تا در تن میرنده گنجی
جانی توو من جاودانم از تو پر شد
چون شیشه می گرداند عشق ، از روز اول
تا روز آخر ، استکانم از تو پر شد
در باغ خواهش های تن روییدی اما
آنقدر بالیدی که جانم از تو پر شد
پیش گل سرخ تو ،‌برگ زرد من کیست ؟
آه ای بهاری که خزانم از تو پر شد
با هر چه و هر ﮐس تو را تکرار کردم
تا فصل فصل داتسانم از تو پر شد
ایینه ها در پیش خورشیدت نشاندم
و آنقدر ماندم تا جهانم از تو پر شد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:34
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
بدگمانی میان افکار انسان مانند خفاش در میان پرندگان است که همیشه در سپیده دم یا به هنگام غروب که نور ظلمت بهم آمیخته است بال فشانی می کند .
آخرین ویرایش توسط moricarlo در [1392/04/23 - 18:32]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:32
+8
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دیـگـــر نه اشـکـــهایم را خــواهـی دیــد
نه التـــمـاس هـــایم را
و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را…
به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی
درخـتـی از غــــرور کـاشـتم…
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:23
+8
saman
saman
در CARLO



مردها سه تا آرزو دارن :



اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن !



اونقدر که بچه شون می گن قوی باشن !



و مهمتر از همه اینکه :



اونقدر که زنشون بهش شک داره دوست دختر داشته باشن ! 

دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 17:56
+9
saman
saman
در CARLO
ای دخترانی که ملاک انتخابتان خودرو طرف است ،

بدانید و آگاه باشید که همانا پس از مدتی همچون

روغن موتور آن خودرو تعویض می شوید !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 17:50
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ