یافتن پست: #در

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاه آدمی

در بیست سالگی می میرد

ولـــــــــی

در هفتاد سالگی

به خاک سپرده میشود
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 16:55
+3
AmiR
AmiR
حقیقت رفتن...

امکان هجرت تو

تراوش می کند،از خطوط مبهم نگاهت

من پیشتر،دیده بودم

جرقه محال ماندنت را

در سایش دستانمان به رفتنت ایمان دارم،

چون ماهی آزاد به جریان آب

نبودنت،

مرا در سطح بزرگ اشکهایم پر از عطش میکند

چقدر سنگین شده اند شانه هایم!

آخر بعد از تو ترازوی تنهایی ام شده اند...
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 16:54
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در مکّه دیدم
خدا چند سالی ست که از شهر ِ مکّه رفته ...
و انسانها به دور ِ خویش میگردند!
در مکّه دیدم
هیچ انسانی به فکر ِ فقـــیر ِ دوره گرد نیست!
دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان ِ خویش را بـــزُداید
غافل از اینکه آن دوره گرد، خود ِ خدا بود!
در مکّه دیدم، خدا نیست!
و چقدر باید دوباره راه ِ طولانی را طی کنم
و درهمان نماز ساده ی خویش، تصور ِ خدا را در کمک به مردم جستجو کنم
آری ...
شاد کردن ِ دل ِ مردم ، همانا برتر از رفتن به مکّه ایست
که خدایی در آن نیست ...!
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 16:51
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میگویند : روزی سگی داشت در چمن علف میخورد . سگ دیگری از کنار چمن گذشت . چون این منظره را دید ایستاد .( آخر ندیده بود سگ علف بخورد )
ایستاد و با تعجب گفت : " اوی ! تو کی هستی ؟ چرا علف میخوری ؟ "
سگی که علف می خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت :
- : " من ؟ من سگ قاسم خان هستم ! "
سگ اولی پوز خندی زد و گفت :
- " سگ حسابی ! تو که علف می خوری ؛ دیگه چرا سگ قاسم خان ؟ اگر پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز یک چیزی ؛ حالا که علف می خوری دیگه چرا سگ قاسم خان ؟ سگ خودت باش !!
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 16:47
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اقای مجری : وقتی که عید میشه چیکار میکنیم؟

پسر خاله : آرزو کردم

آقای مجری : چه آرزویی کردی
...
پسر خاله : به خودم مربوط نیست

آقای مجری : متلک میندازی؟!!

پسر خاله : نه خیر یعنی برا دیگران آرزو کردم(یواشکی در گوش آقای مجری آرزوشو میگه)

"آرزو کردم سر سفره ی همه نون باشه"
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 16:44
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ایا از اشنایان خود بی خبرید؟؟اایا مدتی است که اقوام دور خودرا ندیده اید؟؟ کافیست با دوست پسر خود در سطح شهر ظاهر شوید آنگاه اموات خودرا هم میبینید.......
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 16:40
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دندانم شکست ...

برای سنگ ریزه ای که
...
در خوراکم بود !

دردم گرفت ...

نه برای دندانم !

برای کم سو شدن

چشمان مادرم ....!
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 16:37
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وقتی دستان تو
در دستان من نباشد
دست را می بــــازم
حتی اگر تـمـام حـکـم هـای دل
در دسـت من باشد . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 16:17
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زخمی به پهلو دارم....روزگار بر آن نمک میباشد...من از شدت درد پیچ و تاب میخورم.....و همه گمان میکنند و میگویند که من زیبا میرقصم..
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 16:08
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در دنیای ما شغال ها و کفتارها توبه کرده اند،

لاشخورها لاشخوری نمیکنند ...!

اما ...

امان از آهوهای تازه به دوران رسیده..،!
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 16:00
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ