یافتن پست: #در

امید
امید
آیا میدانید اگر 5 صبح برید تنگه واشی بعد تو راه برگشت افسر 40تومان جریمتون کنه
بعد همون موقع برید رو یه سنگ ماشین خراب بشه و آتیش بگیره
3 ساعت منتظر یدک باشین
بعد بین راه ماشین یدک کش بنزین تموم کنه
بعد پنجره ی ماشین هم خراب بشه که تو راه کلی یخ بزنید
و همه ی ماشین ها راه رو پشت یه نیسان آبی باشن و کل جاده رو برعکس برید
ماشین هم تا خر خره پر آدم باشه (5تا از بچه های بیا تو یونی بودیم)
بعد که رسیدین تهران ماشین نباشه که برید خونه
و در آخر ساعت 2 شب برسید خونه
چه حالی میده..؟!{-7-}
پس آفرین به ما{-37-}
آخرین ویرایش توسط در [1391/01/15 - 20:38]
3 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 20:00
+6
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
رئیس تیمارستان میگه: «من در این جا از همه راضی ام فقط دیوانه‌ای هست که اصرار داره من برج ایفلو ازش بخرم.» یکی میگه: «خب، چرا نمی‌خرید؟»
رئیس تیمارستان میگه: «آخه پول ندارم. اگر داشتم، حتما می‌خریدم.»
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 19:07
+12
Ali
Ali
در پشت هيچ در بسته اي ننشينيد تا روزي باز شود . راه کار ديگري جستجو کنيد و اگر نيافتيد همان در را بشکنيد
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:45
+4
امید
امید
شعر اول حمید مصدق گفته :
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت
بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:
من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
ادامه در دیدگاه
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:29
+12
نیوشا
نیوشا
تبعیض در سطحِ گوشی {-7-}
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:28
+10
امید
امید
حالا که رفته ای

پرنده ای آمده است

در حوالی همین باغ روبرو

هیچ نمی خواهد ،
فقط می گوید : کو کو ….:
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:13
+5
امید
امید
مردان هم قلب دارند
فقط صدایشان، یواش تر از صدای قلب یک زن است!
مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!
شاید ندیده باشی؛
اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب
میکنند!
هر وقت زن بودنت را میبینم؛
سینه ام را به جلو میدهم، صدایم را کلفت تر میکنم
تا مبادا...لرزش دست هایم را ببینی !
مرد که باشی ... دوست داری ... از نگاه یک زن مرد باشی ..!
نه بخاطر زورِ بازوها

از طرف یک مرد...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:09
+3
مهسا
مهسا
در اين شهر مردم صادقانه دروغ مي گويند و خالصانه به تو خيانت مي كنند . . . ! در اين شهر هر چه تنها تر باشي پـيـروزتـــــــري
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:01
+7
مهسا
مهسا
در خود نگاه می کنم که ببینم خطا کجاست ؟ بعد از کمی تامل و قدری سکوت پی می برم آنجا که خالی از خداست...خطاست !!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 17:58
+7
امید
امید
عشق یعنی زخم كوه بیستون
عشق یعنی ناله های درد وخون
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی یكه و تنها شدن
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هرچه بینی عكس یار
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی حسرت شبهای گرم
عشق یعنی یاد یك رویای نرم
عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت
عشقیعنی آخر خط بهشت
عشق یعنی گم شدن در لحظه‌ها
عشق یعنی آبی بی انتها
عشق یعنی شاعری دلسوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشقیعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله برخرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 17:56
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ