reza
چگونه آسمان شوم
که پای لحظه ها ی من
به خاک سرد وبی رمق
هزار بار
بسته شد
ودر تلاطم زمین
درون خاک بی کسی
به گورها نشسته شد
چگونه آسمان شوم
reza
چه خوش خیال بودم….
که همیشه فکر می کردم در قلب تو محکومم…….
به حبس ابد!!
به یکباره جا خوردم…..
وقتی زندانبان به یکباره بر سرم فریاد زد….
……هی…
تو….
آزادی!….
و صدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد…..!!!
payam65
مادرم می گفت که عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب اما حالا هزار شب است که پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکردم.
reza
ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻫﻤﻪ ﺑﻐﻀﺎﺕ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺧﻮﻧﺪﻩ ﺑﺸﻪ ﮐﻪ ﺟﺴﺎﺭﺕ ﮔﻔﺘﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﻫﺎﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﯼ
ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮔﻨﮓ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ﻭ ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﺜﻠﻪ:ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺪﻩ؟؟؟!
ﺍﻭﻧﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻐﻀﺘﻮ ﺑﺎ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﮑﻮﺗﺖ ﺳﺮ ﻣﯿﮑﺸﯽ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﮕﯽ:
ﻧﻪ ﻫﯿﭽﯽ...!*
reza
پروردگارا
هیچ قدرتی نمیتواند در بستهی تو را بگشاید
و
هیچ قهرمانی نمیتواند دری را که تو گشادی ببندد…
این امید من و بخشش تو
payam65
سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ،نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند نیست .پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا
reza
ﺩﯾﺮﯾﺴﺖ ﺩﻟﻢ ﺁﻫﻨﮓ ﺳﻔﺮ ﺩﺍﺭﺩ
ﺍﺯﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻏﺮﯾﺐ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﮑﺪﺭ ﻋﻤﯿﻖ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺸﮑﻨﻢ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺪﺍﯾﯽ ﺭﺍ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻃﻠﻮﻉ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺭﺍ
ﮐﻮﭼﻪ ﺑﺎﻍ ﺫﻫﻨﻢ
ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﺎﺩ ﻭﺑﺎﺭﺍﻥ ﻭﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺐ ﺍﺳﺖ
ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﻄﺮ ﺍﻗﺎﻗﯽ
ﺷﺎﺩﯼ ﻫﺎﯼ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ ﮐﻮﺩﮐﯽ
ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ!!!!
ﭘﺎﯼ ﮐﺪﺍﻡ ﺩﺭﺧﺖ ﺳﯿﺐ ؟!!
ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺭﺍ
ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ
ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ؟!!!!
payam65
زنها هرگز نميگويند ترا دوست دارم ولي وقتي از تو پرسيدند مرا دوست داري بدان كه درون آنها جاي گرفتهاي.«لارو شفوكو»