ronak
"دل به دلم " ندادی ...
"دست در دستم "هم نگذاشتی ...
" پا به پا "با من نیامدی ...
تو را به خدا برو ..
"سر به سرم " نگذار ...
قولش را به بیابان داده ام ...
ronak
خیانت واژه ی تلخی ست ، حقیقتی زهرآگین ،
فرود دشنه، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارمها ...........
هرگز تبرئه ای نیست
آنکه را که را چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد …
با عشق به من.......... به من خیانت کردی
دل دادم و تو رد امانت کردی
رفتی و چه آسوده ز من دل کندی
هر دو قلمت خورد اگر برگردی !! … .
ebrahim
پسر کوچک به پدرش گفت:«پدر دیروز سر چارراه حاجی فیروز دیدم. بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،ولی پدر،من خیلی از او خوشم آمد،نه به خاطر اینکه ادا در می آورد و می رقصید،به خاطر اینکه چشم هایش خیلی شبیه تو بود ...»
از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چارراه می دیدند ... !
ronak
قول داده امــــ
هنگامــــ شنیدن نامتـــ بی خیال باشمــــ !
از اینــــ قول در گذر !
چرا که با شنیدن نامتــــ
صبر ایوبـــــ را کمــــ دارمــــ
برای فریاد نزدنــــــ !
sasan pool
چه رسم جالبی است،
محبتت را میگذارند پای احتیاجت،
صداقتت را میگذارند پای سادگیت،
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت،
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت،
... ... و وفاداریت را پای بی کسیت،
و آنقدر تکرار میکنند که خودت
باورت میشود که تن هایی و بیکس و محتاج....!!!
sasan pool
چه بی تابانه می خواهمت ...
دست در کوچه و بستر
حضور مانوس دست تو را می جوید.
احمد شاملو
sasan pool
و من هنوز عاشقم
آنقدر که می توانم هر شب بدون آنکه خوابم بگیرد
از اول تا آخر بی وفایی هایت را بشمارم
و در آخر همه را فراموش کنم !!!
sasan pool
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن، در جاده اي که در آن هيچ بادي نمیوزد...