amir reza
بازم نه دیده خفت و نه اندیشه آرمید.
نی زان امیر قافله شب، خبر رسید.
آن بامداد پردگی شب، كه از افق.
سربرزد و به پرده شب گشت ناپدید.
و آن آفتاب دانش و انصاف و مردمی.
در شهر بند فتنه اهریمنی چه دید؟
reza
هــ ــر روز شــاید
ده ها رنگین کمان در دهــانِ ما نطفـ ـه می بست
و بی رنگی کمیاب ترینِ چیزها بود
اگر شـ ـکستنِ قلبــ و غـ ـرور صـدا داشت
عاشقان سکوتِ شبـــ را ویران می کردند
اگر به راستی
خــواست...
amir reza
وطنم ای شکوه پا بر جا
در دل التهاب دوران ها
کشور روزهای دشوار و
زخمی سربلند بحران ها
amir reza
اگر ما (( بي دل و جان )) هستيم ؛ دست کم نسبت به زندگي چنين نيستيم ؛ بلکه ؛ اکنون با همهء انواع (( تمنيات )) روبروييم .
با خشمي ريشخند آميز در آنچه (( آرمانها )) مي ناميمشان ؛ در حال غور و تامل هستيم.
ما خويش را خوار مي شماريم تنها از آن رو که لحظاتي وجود دارند که نمي توانيم آن انگيزش نامربوطي را که (( آرمانگرايي )) نام دارد ؛ مهار نماييم.
تاثير نازپروردگي بيش از اندازه ؛ نيرومند تر از خشم فرد بي دل و جان است .
amir reza
آنهايي که آمادگي براي پاسخگويي به تجاوز دشمن را با گفتن اين سخن که : " جنگ بد است و بايد مهربان بود ، درگيري کار بديست" را رد مي کنند ، ساده لوحاني هستند که خيلي زود در تنور دشمن خواهند سوخت
mitra
خدا از اديسون پرسيد: اي بنده بگو در جهان چه كردي؟
اديسون گفت: من الكتريسيته را اختراع كردم، كه با آن خانهها روشن شد، كارخانهها بخاطر برق بوجود آمدند، مردم غذايشان را با آن گرم ميكردند و…
خدا گفت: اي بنده! بگو ببينم رسانه ملي ضرغامي هم از طريق الكتريسيته كار ميكرد؟... اديسون سرش را پايين انداخت و خود مسير جهنم را در پيش گرفت..
amir reza
انتخابات درست و سازنده ، ناجی کشور و نادیده گرفتن آن ، پگاه رستاخیزی هولناک است
t @ r @ n e
من عاشق تو هستم
من تو رو می پرستم
یه عمره عاشقانه
به انتظار نشستم
تو ماه آسمونی
فرشته زمینی
برای قلب خستم
پناه اخرینی
بی تو گل وا نمی شه
دردم دوا نمی شه
دلم تا دنیا دنیاست
از تو جدا نمی شه
عاشقم من؛ دنیای من تویی تو
عاشقم من رویای من تویی تو
ای که بی تو, شبم سحر نمیشه