شاهین
حرفهای دیگران را در سه جا باور نکن :
۱ – بالای منبر
۲- پای منقل
۳ – توی بغل
ali rad
شعر من خالی نیست!
درک و احساس و زمان می خواهد
شعر من احساس من است!
...
حرف من٬ قصه ی پر درد من است...
شعر من آینه ایست٬
با غباری از غم!!
sasan pool
آنقـدر مـرا ســرد کــرد از خودش ...
از عشــق . . .
که حـالا به جای دل بستـن ، یخ بسـته ام!
آهــای!!!
روی احسـاسـم پا نگـذارید . . .
لیـز می خورید !
sasan pool
تــمـام دلـتــنگـی هـا و بی قـراری هــایـم را جمـع کرده ام تــآ وقتـی میــایـی سـاعـت هــا در آغـوشـت بمـانــم تــا آرام بگــیرم
mehdi
مرد ها سکوت نمي کنن...!
**فقط داد ميزنن**...
نمي تونن وقتي که ناراحت هستن...!
گريه کنن و بهونه بگيرن...!
فقط داد ميزنن...!
... ... ... اونا نمي تونن به تو بگن من رو بغل کن تا آروم شم...!
فقط داد ميزنن...!
نمي تونن بگن دلشون مي خواد تو آغوشِ تو گريه کنن...!
فقط داد ميزنن...!
ممکنِ خيلي تو رو دوست داشته باشن...!
اما نمي تونن صداشون رو مثل دختر بچه ها کنن و جيغ بزنن و بگن...!
عاشقتم...!
فقـــــــــــط داد ميزنن...!
اون همه اينا رو قورت مي ده که بگه يه مردِ...!
يه آدمِ محکم که مي تونه تکيه گاهت باشه...!
چون فقط داد ميزنه...!
از دادش دلگير نشو...!
گاهي دلش اونقدر ميگيره که فقط...!
داد ميـــــــــــــ ـــزنه...!ادامه ...—
ali rad
شبگردی میکنم. اما صدای نفسهایت را از پشت
هیچ پنجره و دیواری نمیشنوم. آسوده بخواب نازنینم،
شهر در امن و امان است ... تنها خانهی من است که در آتش میسوزد...
ali rad
گاهی که دلم
به اندازه ی تمام غروبها می گیرد
چشمهایم را فراموش می کنم
اما دریغ که گریه ی ، دستانم نیز مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند
ali rad
کاش می شد گاهی،
به زبان سکوت با هم صحبت کرد.
دستور زبان سکوت را کاش همه می دانستند.
آن وقت چقدر سکوت هر شخص معنا داشت.
آنوقت چقدر سکوت می شد داشت در یک چشم.
چقدر دلتنگی می شد کاشت در یک نگاه.
sasan pool
وقتی فراستی میشود منتقد شماره یک مجلات و تلویزیون/ وقتی حوزه هنری به خاطر حضور زرین کلک در یک جشنواره عذر خواهی میکند تا به سرنوشت خانه سینما دچار نشود
وقتی همه بسیج میشوند تا قلاده های طلایشان را به گردن سینما بیاندازند.... این اسکار لذت بیشتری دارد
سینمایی که به پناهی اش پناه ندهد/ وقتی رسول اف اجازه به انجام رساندن رسالت هنری اش را ندارد، باید که کیمیایی، کیمیای گمشده اش را در اسطوره های دهه پنجاه بجوید
"نسل ما خواست نفهم بماند .... اما نشد"
و به همین خاطر میفهمد که این نسل آنقدر اسطوره ندارد که همین یکی دو تایش را هم از دست بدهد
آن روزی که فراستی نامی، بی شرمانه "جرم" کیمیایی را استمناء خواند، برای نسل خود گریستم
نسلی که می تواند/ اما نمیگذارند
mehdi
نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود معشوق رو حس نکرد .
نسلی بود که یواشکی بوسید . یواشکی نوشید . یواشکی خندید . یواشکی گریه کرد . یواشکی فکر کرد . یواشکی اعتراض کرد . یواشکی آرزو کرد . یواشکی درد و دل کرد . یواشکی انتخاب کرد و یواشکی عاشق شد .
پس به سلامتی یواشکی که اگه نبود این نسل منغرض میشد.
از ته دلم واسه نسل بعد خودم آزادی رو میخوام.