یافتن پست: #در

mehdi
mehdi

تلخـی الکل به جـون میخـرم , فقـط بخاطر اینکه موقـع خوردنـش بگـم :

میزنـم به سلامتـی کسـی که هیچ وقت نفهمـید چقدر دوستــــــــــــش دارم !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 21:06
+9
☺SAEED☻
☺SAEED☻
منتظر هیچ دستی در هیچ جاى این دنیا نباش .... اشك هایت را با دست هاى خودت پاك كن ؛ كه همه رهگذرند ... !!!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 21:00
+10
عسل ایرانی
عسل ایرانی
میدونی خوش بخت ترین زوج دنیا کیه ... ؟
خنده و گریه . . . . !
به ندرت با هم دیده میشن اما وقتی با هم دیده میشن
اون بهترین لحظه ی زندگی...
خوشم آمد · · 9 دقیقه پ
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 20:49
+5
mah3a
mah3a
چه و بزرگ ... دختر و پسر ... در کل همه و همه این بشر دوتا پا رو دوست دارن ...
یکــیش خودم ....
کیا دوسش دارن ؟
به افتخار شهــــــاب حســــینی =))
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 20:49
+6
mah3a
mah3a
آنقدر خوب هستم،که ببخشمت
اما
آنقدر احمق نیستم،که دوباره به تو اعتماد کنم...!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 20:39
+9
شاهین
شاهین
گُنجشکه داشته تو هوای سرده زمستون پرواز میکرده... از سرما یخ میزنه میُفته رو زمین..
یه گاوِ داشته رَد میشدِ از قضـــــا یه تاپاله میندازه روش ... گُنجشکه گرمِش میشــــه شروع میکنه به جیک جیک کردن ... یه گربه صداشو میشنوه میاد تمیزش میکنه میخوردش ....
و امّــــــا نتیجه اخلاقیه داستان :
1-هرکَس بهت میرینــــــــه دشمنت نیســـت ... :-O
2-هرکَساز توی گُــــــه درت آورد دوستـــــت نیســـت .... :-O
3-هر وقت تو گُـــه گیر کـــردی دَهنتـــــــــــــــــــو ببنـــــــــد
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 20:36
+5
mah3a
mah3a
نقدر خوب هستم،که ببخشمت
اما
آنقدر احمق نیستم،که دوباره به تو اعتماد کنم...!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 20:35
+9
☺SAEED☻
☺SAEED☻
{-49-}{-49-}{-49-}{-49-}{-49-}پدر سوخته
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 20:30
+11
شاهین
شاهین
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ میزنه به معشوقه اش و میگه: زنم یه هفته میره ماموریت ، کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد ش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام
پسره زنگ میزنه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 20:26
+6
-1
ali rad
ali rad
و رسالت من این خواهد بود

تا دو استكان چای داغ را

از میان دویست جنگ خونین

به سلامت بگذرانم

تا در شبی بارانی

آن ها را

با خدای خویش

چشم در چشم هم نوش كنیم.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 20:18

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ