یافتن پست: #در

مهسا
مهسا
داشتم پروژه دانشگاه رو درست میکردم ... بابام اومد تو اتاقم میگه : این چیه؟ میگم:یه قطعه الکتریکی میگه: کارش چیه؟ میگم:توضیحش سخته زرت گذاشت زیر گوشم و گفت : فکر کردی اون موقع که 3 سالت بود و میپرسیدی بابا من چطور درست شدم توضیحش آسون بود{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:48
+6
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
یه سوالی مغزم رو پریشون کرده:

چرا جمعه این قدر به شنبه نزدیکه، ولی شنبه این قدر از جمعه دوره؟{-18-}{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:37
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
هروقت رفتین دکتر ازتون پرسید "اینجا درد میکنه؟" بهش دروغ بگین !!!
چون دقیقا همونجا رو فشار میده
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:34
+3
مهسا
مهسا
در میان بهشت نشسته ام و سیب را میان انگشتانم میرخسانم به تو فکر می کنم به این لحظه های پر از تردید به "آری" به "نه" بی تو بهشت را دارم با تو عشق را و این دوراهی عجیب مرا گیج میکند سیب را روی خاک میگذارم دوستم داشتی گازش بزن.......
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:32
+7
hadith
hadith
اگر درخت نبود
پاییز را چگونه می دیدی؟
بهار اگر می رفت سیب همسایه چگونه می آمد؟
اگر من نبودم
چه می کردی؟
می داننم آنکه می گوید دوستت دارم
تمام سیب ها را کش رفته است
وگرنه اینهمه سنگ تنها بهانه ی خنده ی پنجره هاست.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:17
+8
حمید
حمید
زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند!
دیروز به تاریخ پیوست و فردا معما است.
امروز ما هدیه ای است که باید قدر آنرا بدانیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 01:11
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چترآورده بود!!!... اين يعني ایمان.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 00:16
+6
امید
امید
غریب است دوست داشتن و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن.....

وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفس و صدا و نگاهمان در روح و جانش یشه دوانده به بازیش میگیریم و

هر چه او عاشق تر

ما سرخوش تر

هر چه او دلنازکتر

ما بی رحم تر

تقصیر ما نیست:تمامی قصه های عاشقانه اینگونه به گوشمان خوانده شده اند!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 00:11
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن . . . .شرط اول قدم آنست که مجنون باشی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 00:08
+5
امید
امید
دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی
صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی
شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی
میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم
چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی
تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند
به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی
دلم دریای خون است وپر از امواج بی ساحل
درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی
همواره قلب بیمارم به یاد توشود روشن
چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/29 - 00:01
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ