یافتن پست: #در

poria
poria
[!] میره جبهه ولی فرداش بر میگرده !
میگن چرا برگشتی؟
میگه پدر سوخته ها به قصد کشت تفنگ بازی میکردن!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:57
+3
امید
امید
و اما پاسخ فروغ فرخزاد به این شعر زیبا:
در دیدگاه نوشتم
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:51
+1
امید
امید
شعری بسیار زیبا از حمید مصدق و پاسخی زیباتر، از فروغ فرخزاد به این شعر زیبا...
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پِی من تند دوید سیب را دست تو دید ,تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پِی من تند دوید
سیب را دست تو دید ,غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز ،سالها هست که در گوش من آرام ،
آرام , خش خش ِ گام تو تکرار کنان ،
می دهد آزارم
و من
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:44
poria
poria
اصفهانیه بیدار می شه می بینه زنش مرده.‏ به دخترش می گه:‏ اختر!‏ [!] مُردس.‏ صبحونه واسه دو نفر درست کن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:41
+1
poria
poria
[!] میره پیک نیک زنش میگه بشینم زیر اون درخت خوبه.[!] میگه نه همین وسط جاده پتو بنداز امن تره!زنش میگه اینجا ماشین میزنه خلاصه بعد از کلی جر و بحث میندازن وسط جاده.بعد میبینن یه کامیون داره میاد طرفشون هر چی بوق میزنه اونا از جاشون تکان نمیخورن کامیونه هم فرمونو میپیچونه میره تو درخت.[!] به زنش میگه اگه زیر درخت بودیم الان مرده بودیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:40
+1
امید
امید
زن عشق می كارد و كینه درو می كند ...
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.
می تواند تنها یك همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!
در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...؟
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد
شریعتی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:31
امید
امید
هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:27
+2
poria
poria
یه روز [!] میره میوه فروشی، یه خوشه انگور ورمیداره و میکنه تو دهنش و خالیش رو درمیاره. بهش میگن: بابا، انگور رو که اون جوری نمی‌خورن؛ انگور رو دونه دونه می خورن! میگه: نه بابا، اونی که دونه دونه میخورن، هندونه‌س
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:23
+2
poria
poria
یه روز یه [!] یه چراغ جادو پیدا میکنه، دست میکشه روش؛ غولش در میاد و میگه: ‌دو تا آرزو بکن. مرده میگه: یه نوشابه خنک میخوام که هیچ وقت تموم نشه. غوله بهش میده. مرده یه کم میخوره؛ میگه: ‌به به! چقدر خنکه! یکی دیگه هم بده
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:21
+4
poria
poria
[!] می خواسته مزاحم تلفنی بشه، سر هر ساعت می ره دم کیوسک های تلفن عمومی؛ در اونا رو می زنه و در می ره
دیدگاه  •   •   •  1390/11/27 - 18:18
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ