یافتن پست: #در

مهسا
مهسا
دلم واسه اول دبستانم تنگ شده......

وقتی که تنها یه گوشه ی حیاط مدرسه وایسادی

یه نفر میاد و بهت میگه :

با من دوست میشی ؟!!؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 16:02
+2
ronak
ronak
عربه در حال وضو گرفتن میگوزه.به بغلیش که لر بوده میگه:به نظر تو وضوی من باطل شد؟
لره میگه اونجور که تو گوزیدی وضوی منم باطل شد
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 15:58
+6
ebrahim
ebrahim
به سلامتی این ولنتاین که نیستــــــی ... !
به جهنــم که نیستــی
امسال به جای کادو ، میرم یه شیشه « ویسکــــی » می خــرم
اونقدر می خورم تا تَگـَـــری بزنم...
به خودتــــــــــ ، به یادتــــــــــــ
به خاطراتــــــت
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 15:49
+6
ronak
ronak
دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند،

باخواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند

و هــر کــدام درانتظار ديگــري همديگر را هيچوقت نمي بينند.
...
چون هر دو به صورت اتفا...قي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند:

« عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است

و اگربرنگشت از قبل هم مال تو نبوده !!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 15:38
+5
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
میروم تا دره میخانه کمی مست کنم
جرعه بالا بزنم انچه نباید بکنم
انقدر مست کنم که اندوه جهانم برود
استکان روی لبم باشد و جانم برود
برود هر که دلش خواست شکایت بکند
شهر باید به من الکلی عادت بکند
{-35-}{-38-}{-38-}{-38-}{-38-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 15:24
+6
hadith
hadith
ببین چه دلخوشی ساده ای همینم بس
که یاد من- به هر اندازه مختصر باشی
چقدر دفترکم رنگ و روح می گیرد
تو درحواشی این متن هم اگر باشی...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 15:16
+6
ronak
ronak
این روزها آرامم!

آنقدر که از پریدن پرنده ای غافل ام

ودر هیچ خیابانی گم نمی شوم

این روزها آسان تر از یاد می روم

آسان تر فراموشم می کنند

...می دانم!

اما شکایتی ندارم...

آرامم!

گله ای نیست...انتظاری نیست

اشکی نیست...بهانه ای نیست

این روزها تنها آرامم...

یک وحشی آرام!

آنقدر آرام که به جنون چندین ساله ام شک کرده ام!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 15:07
+4
ronak
ronak
من آنقدر
امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام
که دیگر هیچ وعده بی سرانجامی
خواب و خیال و آرزوهایم را آشفته نمیکند…
حالا یاد گرفتم که فراموشی...
دوای درد همه نداشتن ها
نخواستن ها
و نیامدن هاست…
یاد گرفتم که از هیچ لبخندی
خیال دوست داشتن به سرم نزند!
یاد گرفتم که بشنوم تا فردا…
و به روی خود نیاورم
که فرداها هیچوقت نمی آیند
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 15:06
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ