یافتن پست: #در

مهسا
مهسا
خوب هم كه باشی از بس بدی دیده اند ، خوبیهایت را باور نمیكنند ... نفرین به شهری كه در آن غریبه ها آشنا ترند ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:06
+4
نیوشا
نیوشا
تو رفته‌ای


و من از تنهایی کَکَ‌م هم نمی‌گزد دیگر! ...


حالا باز هم بگو دروغ گفتن بلد نیستی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:02
+5
?
?
[!] میخواسته یک کبریت سوخته رو روشن کنه ، هرچی میزده کبریت مادر مرده روشن نمیشده . رفیقش بهش میگه : بابا خوب شاید کبریتش خرابه ! [!] میگه : نه بابا ، همین پنج دقیقه پیش روشن شد{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:02
+5
zahra
zahra
یک روز ملانصرالدین خرش را در جنگل گم می کند. موقع گشتن به دنبال آن یک گورخر پیدا می کند. به آن می گوید: ای کلک لباس ورزشی پوشیدی تا نشناسمت!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 23:59
+4
?
?
[!] با دوست دخترش میره بیرون . دختره میگه بریم پشت درختا ؟ [!] میگه آره بریم منم جیش دارم{-11-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 23:58
+4
shahin ES
shahin ES
مادرم ميگفت عاشقي يك شب است و پشيماني اش هزار شب اما هزار شب است پشيمان هستم كه چرا يك شب عاشقي نكردم. دکتر شریعتی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 23:57
+5
zahra
zahra
صندوقچه‌ای بهر دلت خواهم بود
دریا بشوی تو، ساحلت خواهم بود
ای یار! تو گر قایق عشقم باشی
من هم ملوان زبلت خواهم بود!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 23:50
+5
zahra
zahra
سقراط می گه یونانیها دروغ گو اند . خود سقراط یونانیه پس سقراط دروغ می گه که یونانیا دروغ گو اند . بنابراین یونانیها راست گو اند پس سقراط راست می گه که یونانیا دروغ می گن حالا شما بگین یونانیا راست گویند یا دروغ گو؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 23:48
+4
kiss
kiss
همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت آنکه در خواب نرفت چشم من و فکر تو بود ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 23:35
+4
poria
poria
زن به شوهر: میخوام یه حقیقتی رو بهت بگم ، من یه ماه که حاملم !
مرد: خودت از پنجره میپری بیرون یا من بندازمت؟
زن: چرا اونوقت؟
مرد: واسه اینکه منم میخوام یه حقیقتی رو بگم!
زن: چه حقیقتی؟
مرد: من ۴ سال پیش رفتم دکتر کلا سیستمم رو تعطیل کردم.
در اینجا زن میرود و خود را بسیار مسالمت آمیز از پنجربه بیرون پرت میکند !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 23:22
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ