یافتن پست: #در

سحر
سحر
همـــــدرت بودم ...
وقـــــتي كــه دردهايـــت تمــام شــــد
رفتـــي !
مـــــن ماندمــــو هزاران درد نــاگفــته ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 00:46
+7
?
?
می دونی آماره ازدواج در چه حیوونی بیشتر است ؟ ………تو حلزون چون هم خونه داره هم ماشین

{-11-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 00:39
+7
ebrahim
ebrahim
این کارمندای وزارت امور خارجه دقیقا واسه چی حقوق میگیرن؟... ما که با هیشکی در ارتباط نیستیم‬
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 00:34
+8
mina_z
mina_z
تركه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ تركه ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ تركه ميگه: قربان شما، دست بوسن!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 00:29
+11
mina_z
mina_z
ترك ميشينه تو تاكسي، راننده بهش ميگه: داداش دستت لاي در گير نكنه. تركه هم مياد آخر مرام بگذاره، ميگه: داداش سرت لاي در گير نكنه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 00:24
+8
نیوشا
نیوشا
در نگاه کساني که پرواز را نمي فهمند هرچه بيشتر اوج بگيري کوچکتر خواهي شد @arash_fa
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 00:21
+7
?
?
[!] میره مکه با خودش ار پی جی میبره میگه :این دفعه میخوام شیطون رو درب و داغون کنم بااین سنگ ریزه ها که نمی میره.

{-29-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 00:20
+6
?
?
دو تا ترک میرن قله اورست رو فتح کنن وسط راه سردشون میشه برای اینکه گرمشون بشه به خودشون تلقین میکنن هوا گرم. بعد از 1 هفته روزنامه ها تیتر میزنن 2 ترک در ارتفاعات هیمالیا بر اثر گرمازدکی جان دادن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 00:15
+6
سحر
سحر
روز مرگم، اشک را شیدا کنید روی قلبم، عشق را پیدا کنید روز مرگم، خاک را
باور کنید روی قبرم،لاله را پرپر کنید جامه را خاک و خاکستر کنید خانه ام
را وقف نیلوفر کنید پیکرم را غرق در شبنم کنید روی قبرم، لاله ای را خم
کنید روز مرگم، عشق را دعوت کنید دور قلبم را کمی خلوت کنید بعد مرگم،خنده
را از سر کنید رفتنم را،دوستان باور کنید...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 00:14
+7
mina_z
mina_z
چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگ
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 23:43
+10

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ