یافتن پست: #در

mina_z
mina_z
زندگی با همه تلخیاش یه درس خوب بهم داد اونم اینه که رفیق اونی نیست که باهاش خوشی رفیق اونیه که بی اون داغونـــــــــــــــــــــی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 01:33
+8
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دوازده شب رسیدم دم خونه کلید نداشتم به داداشم زنگ زدم میگم یواش درو باز کن بقیه بیدار نشن .میگه در خونه رو؟ پـَـــ نــه پـَـــ در یخچالو!!! سر شب گرمم بود رفتم پشت تخم مرغها
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 01:28
+2
Romantic
Romantic
در Romantic
تنهایی ادمها به دریا عمق داره...ولی پر کردنش بایه لیوان محبت ممکنه...
4 دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 01:26
+3
-1
mina_z
mina_z
پسرها: ۱- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک. ۲- کارت رو داخل دستگاه میذارن. ۳- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن. ۴- پول و کارت رو میگیرن و میرن........دخترها: ۱- با ماشین میرن دم بانک. ۲- به خودشون عطر میزنن. ۳- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن. ۴- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن. ۵- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن. ۶- بلاخره ماشین رو پارک میکنن. ۷- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن. ۸- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه. ۹- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون. ۱۰- دنبال کارت عابربانکشون میگردن. ۱۱- کارت رو وارد دستگاه میکنن. ۱۲- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن. ۱۳- کد رمز رو وارد میکنن. ۱۴- ۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن. ۱۵- کنسل میکنن. ۱۶- دوباره کد رمز رو میزنن.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 01:12
+9
امید
امید
تست هوش : حضرت موسی از هر حیوان چند تا در کشتی برد؟ جواب رو باید کمتر از 1 دقیقه بدهید
8 دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 00:51
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفتن دم گاراژ ماشینو بیارم یار میگه میرید داخل؟ پـَـــ نــه پـَـــ دیگه مزاحمتون نمیشم بی زحمت بهش بگین من دم در منتظرشم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 00:42
+6
سحر
سحر
بدون شرح
10 دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 00:36
+6
ronak
ronak
خُب درد بی درمون بگیری الهـــی، بتمرگ یه جا دیگــــــه
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 00:31
+6
ronak
ronak
بعلــــه !! برنده واقعی در سنگ-کاغذ-قیچی :)))
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 00:28
+7
ebrahim
ebrahim
مأمور بنده خدا آمده دم در سوال‌هايي ميكنه كه نمونه اي از سوال‌هايي كه ازم پرسيد رو براتون مي‌نويسم كه ببينيد حق با من بود يا نه. تصور كنين. طبقه پنجم يك برج ۱۵ طبقه. مامور سرشماري: منزل شما به آب لوله كشي مجهز هست؟ من: «پ نه پ»، چاه داريم توي زيرزمين با دلو آب ميكشيم مياريم بالا. مامور سرشماري: اين كه توي قسمت فرزند نوشتين دخترتونه؟ من: «پ نه پ»، دختر همسايمونه، من چون عقده بابا بودن دارم، روزا مياد اينجا من اداي باباشو در ميارم. مامور سرشماري: آيا شما شهرنشين هستين؟ من: «پ نه پ»، اينجا برره ست، ما تابلوش رو عوض كرديم گذاشتيم الهيه. مامور سرشماري: سرويس بهداشتي داخل منزل هست؟ من: «پ نه پ» هر كي هرجا دلش خواست خودش رو ول ميكنه مامور سرشماري: پنجره نورگير داخل منزل هست؟ من: «پ نه پ»، تمامش رو گل گرفتيم كه خودمون رو آماده كنيم واسه خواب زمستاني مامور سرشماري: سند منزلتون مسكونيه؟ من: «پ نه پ» تجاريه، منتها ما چون عقل نداريم، ازش مسكوني استفاده ميكنيم. مامور سرشماري: آيا منزل شما مجهز به سيستم سرمايشي، گرمايشي هست؟ من: «پ نه پ»، هم ديگر رو موقع گرما “فوت” ميكنيم موقع سرما “ها
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 00:28
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ