یافتن پست: #در

صنم
صنم
مادر شوهرا میگن :
عروس مثل لیمو شیرین میمونه ، اولش شیرینه ولی بعد تلخ و زهرمار میشه .
اما باید بهشون گفت :
لیموشیرین بیچاره شیرینه ، موقعی تلخ میشه كه چاقو به جیگرش بزنی .
بزن دست قشنگه رو به افتخار هر چی عروسه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 12:54
+4
صنم
صنم
هنگام درس دادن استاد سر کلاس :(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)وقتی استاد خبر امتحان رو میده :(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)موقع امتحان:(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)وقتی که نمره ها رو میزنن :(͡๏...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 12:46
+5
aB'Bas S
aB'Bas S
يه مثل قديمي هست كه ميگه لذتى كه در ۱۰شدن امتحان با تقلب هست در ۲۰شدنش بدون تقلب نيست !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 12:40
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
عاشق شوید ٬قهر کنید ٬لاغر می شوید ٬صد در صد طبیعی!بدون عوارض!همراه با درد و خماری
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 12:16
+10
رضا
رضا
و عشق از زبان دکتر علی شریعتی...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 11:53
+7
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
از یه عربه پرسیدن شما به خاطر نفت کشورتون انقدر پول دار هستید ؟!!!بیچاره نتونست بگه” پــَـــ نــَـــ پــَــــ ” , مـُـرد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 11:47
+9
رضا
رضا
مثل شعري ناب مي خوانم تو را در كنار جويباري از غرل با سرود آب مي خوانم تو را شب به قصد كوچه بيرون مي روي در شب مهتاب مي خوانم تو را خستگي را مي تكانم از تنت با زبان خواب مي خوانم تو را با لباني كه عطش بو سيده است با صداي آب مي خوانم تو را عكس خاموشم كه تا پايان عمر با دلي بي تاب مي خوانم تو را
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 10:38
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دعوام شد لباسم پاره پوره شده بود ، بابام گفت : کتک کاری کردی ؟ گفتم : پـَـــ نــه پـَـــ زلیخا بهم پیشنهاد بی شرمانه داد ، اومدم در برم لباسمو گرفت پاره پوره شد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 01:51
+6
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
برگشتم خونه خوشحال به بابام میگم: بابا کار پیدا کردم. میگه: کجا پسرم؟ میگم: موزه ی ملی! میگه: به عنوان کارمند؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ به عنوان قالیچه ی دوران اسکندر مقدونی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 01:49
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
جلسه ی آخر کلاس بود،بچه ها داشتن از استاد در مورد امتحان می پرسیدن که قراره چطوری سوال بده. یکی پرسید: استاد جا خالی هم میدین ؟ استاد هم گفت : پـَـــ نــه پـَـــ وامیستم که بهم تیراندازی کنید
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 01:39
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ