یافتن پست: #در

mina_z
mina_z
. دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد. معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجود اینکه پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد. دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟ معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است. دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم. معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟ دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید. .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:40
+4
gha3m
gha3m
تو مغرور بودی.. و من مغرور تر.. گفتم میروم..خداحافظ گفتی برو...بی خداحافظ.. چشمانم خیره ماند..در دل گفتم بگو...بگو ...بگو بمان ... ... ... ......من منتظر یک جمله ی تو هستم اماتو..بی رحمانه رفتی و من مغرورانه غرورم را شکستم و دوباره گفتم گفتم سلام... نمیدانم چرا اما شنیده ام عاشقان در برابر معشوق غروری ندارند شنیده بودم اما..باور نداشتم به باورم رساندی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 09:37
+4
gha3m
gha3m
هر کجا هستی باش... به درک... پنجره ... فكر...هوا ... عشق !!! زمين ... مال خودت... اصن خاک تو سرت ...!!!! والــــــــــــــــــــــــااااااااا :)))))
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 09:37
+3
gha3m
gha3m
نميخواهم دگر از زنده گانی کامرانی را
که سر کردم به چشمان تر ايام جوانی را
تو چون جا داری اي غم در دل مسکین ویرانم
نميخواهم دراين خلوت حضور شادمانی را
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 09:37
+3
امیرحسین
امیرحسین
بزرگترین ترافیک جهان در چین
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 03:22
+5
hadith
hadith
شبتون قشنگ و بدرود...
3 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:46
+4
hadith
hadith
خدایا....دستانی را در دستانم قرارده که پاهایش با دیگری پیش نرود ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:41
+7
ronak
ronak
این روزها تنها دری که بهــ ـ ـ رویم باز استــــ ـ ـ در پاکـت سیگارمـــ ـ ـ ـ استـ ــ ــ ـ....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:32
+4
عسل ایرانی
عسل ایرانی
ین روزها حتی اگر خون هم گریه کنی عمق همدردیه دیگران با تو یک جمله است : "آخی"
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:32
+8
ronak
ronak
گمشدم میان اشکهایی که هرگز در چشمانم نماندند در اتاقی که رنگی به جز تاریکی ندیده تنهایی روح عذاب دیده مرا پر میکند گذر زمان غصه های مرده ام راجان تازه ای بخشید نبود تو وجودم را به ارامی در خود میکشد درد احساسات سفیدم را تیره کرد اما هیچکس به سکوتم گوش نداد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:32
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ