یافتن پست: #در

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
پس از مرگ ، بر گورم بيا ، مبادا از گورستان خاموش شهر وحشت كني ، آنجا در زير خاك قلبي آرام خفته است ، آنجا چشماني در انتظار تو بيهوده نهفته است ، آنجا اشك واحساس با هم آميخته است ، پس از مرگ من اگر كسي را ديدي كه شبيه من بود مرا به ياد بياور ، اگر شمعي را ديدي به ياد من باش ، اگر ترانه اي سرودي كه زيبا و غم انگيز بود به ياد من آن را زمزمه كن ، آري زيبايم پس از [!] گورم بيا ، و علفهاي هرز را از گورم دور كن ، خاك سرد گورم را بر سينه ات بفشار كه قلب من تپش قلب تو را احساس خواهد كرد .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 17:15
ebrahim
ebrahim
پسره به مامانش میگه : نمیدونستم که بابا اینقدر ترسو هستش مامانش میگه : از کجا فهمیدی عزیزم ؟ پسره میگه : آخه شبهایی که تو نیستی ، بابا میره خونه همسایه میخوابه !!{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 14:25
+1
ebrahim
ebrahim
در راستای ملی شدن اینترنت ملی: پیش پیش تولدتون مبارک قدم نورسیدتون مبارک سالگرد ازدواجتون مبارک سال 1398 را بهتون تبریک میگم ... قبولی نوه ای عزیزتون در دانشگاه مبارک خدا بیامرزتتون دوستای نازنینم چه دورانی داشتیم تو فیس بوک . .. . اخـــــــــــــــــــــــــی یادتون من پست میزاشتم شما لایک میزدین!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 12:36
ebrahim
ebrahim
امام يکي از اصحاب را در حال غذا خوردن ديدند. امام فرمودند: گرسنه‌اي؟ عرض کرد بلي! امام فرمودند: داريد غذا ميخوريد؟ عرض کرد بلي! ... امام فرمودند: پس از آنکه غذايتان را خورديد سير ميشويد؟ عرض کرد بلي! پس امام شمشير برکشيد و او را به دو نيم کرد و گفت براستي از ما نيست کسي که سه بار فرصت پَ نَ پَ را از کف بدهد!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 12:32
ebrahim
ebrahim
فقط یه آرایشگر زنِ ایرانی می تونه درآمدی معادل یک فوق تخصص جراحی رو داشته باشه∙∙!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 12:29
+1
mina_z
mina_z
عکس نیمه ی راست صورتم رو گذاشتم فیس بوک اومده میگه : عکس نصفه گذاشتی رو پروفایلت ؟ پـَ نه پـَ توی حراج بودم ۵۰ در ۱۰۰ تخفیف بهم خورده این شکلی شدم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 01:19
+6
mahdi
mahdi
دربستییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی نبودددددد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟{-4-}{-4-}{-4-}{-4-}{-4-}{-4-}{-4-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 01:14
-1
mohsen
mohsen
قلمراد می خواسته از همسایه شون نردبون قرض بگیره با خودش فکر می کنه ، میگه : الان اگه برم بگم نردبونتون رو بدین شاید همسایه بگه نردبون ما کوتاهه ، یا بگه نردبون ما شکسته ، یا بگه نردبون رو به یکی دیگه قرض دادیم. خلاصه می ره دم خونه همسایه در می زنه همسایه میاد دم در میگه : بله بفرمایید… قلمراد میگه : برو بابا شما هم با این نردبونتون !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 01:11
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 01:07
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ