یافتن پست: #در

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

دختر عموم شیمی میخونه. دیروز خونشون بودیم. بحث رفت سر پرحرفی و اینا.
این دختر عموی ما هم اومد چیزی بگه گفت:

ببینید خدا توی مولکول آب دو تا هیدروژن قرار داده و یک اکسیژن. یعنی دو بشنو و یکی بگو.


منم هنوز ربطشو نفهمیدم :|

یعنی هیدروژن به حس شنوایی ربط خاصی میتونه داشته باشه؟؟؟؟؟


از عوارض زیاد شیمی خوندنه دیگه...آدم هذیون میگه:|
دیدگاه  •   •   •  1394/08/23 - 11:56
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عاقا بابابزرگم اومده خاطره دوران جوونیشو تعریف کنه(خالبند درجه یکم هس):
باباجون ۲۵،۶سالم ک بود یه هفته توجنگل گم شده بودم با هلی کوپتر واسم غذا میاوردن!!!!
ینی من موندم واسش غذا میاوردن با هلی کوپتر ولی اینو ورنمیداشتن ببرن؟؟؟؟؟
من برم تو سوراخ دماغ اون فیله گم شم اصن
دیدگاه  •   •   •  1394/08/23 - 11:56
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کتلت یه اخلاقی داره
اگه صـــدتـام درست کنی
آخر به همه سه تا می رسه :||
دیدگاه  •   •   •  1394/08/23 - 11:55
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ایا میدانستید اگر جوراب شما کثیف باشد زودتر پاره میشود
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

پس انقدر تنبل نباشید و جورابتون رو بشورید
حالا من شیرازیم شما دیگه چرا
دیدگاه  •   •   •  1394/08/23 - 11:55
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو اتوبوس نشسته بودم پیرزنه ازم پرسید:
کجا درس میخونی؟
گفتم گرگان مادرجون
گفت: کرمان؟
گفتم: نه گرگان
گفت: کجای کرمان
گفتم: نه گرگان
گفت: گفتی کجای کرمان؟
دیدم زشته تو اتوبوس صدامو ببرم بالا گفتم: آره کرمان
گفت: پس گوه میخوری هی میگی گرگان
ینی مسافرا صندلیارو گاز میگرفتن از خنده (:
دیدگاه  •   •   •  1394/08/23 - 11:54
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تعریف از خود نباشه ¬_¬.
.
.
.
.
ولی
.
.
از جلوی هرمرکز خ[!] که رد میشم
درش برام باز میشه^o^
دیدگاه  •   •   •  1394/08/23 - 11:52
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اگه احساس می کنید خیلی تنها هستید ...
همین الان چراغ های خونه رو خاموش کنید ،
جلوی تلویزیون روی مبل بنشینید ،
و یه فیلم ترسناک بزارید.

بعدش فکر می کنید یکی کنارتونه ،
یکی توی آشپزخونه راه میره ،
یه چند نفری هم توی حیاطن ،

کلا از تنهایی در میاین.
دیدگاه  •   •   •  1394/08/23 - 11:47
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بسـیاری از بیمــاری های ژنتـیکی به عـلت عـدم توانـایی بـدن در ساخـتن یک نـوع پـروتئین خــاص اســت...
.
.
.
.
.
.
مــن و کــتاب زیســـتم...همــین الان یهــــویی ^___^
دیدگاه  •   •   •  1394/08/23 - 11:46
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدید تو این فیلما بچه هه بعد سالها پدرشو
بابا صدا میکنه
بعد باباهه میگه تو الان به من گفتی بابا؟
بعد خلاصه پدره احساساتی میشه
ماام همیشه معلم هامونو به اسم صدا میکردیم
مثلا میگفتیم اصغر یا میگفتیم حسن
من یه بار از دهنم در اومد گفتم اقا
اقا این معلم ما مثله اون پدره احساساتی شد
حتی میخواست گریه کنه بازم گفتم اصغر
زدم تو ذوقش
دیدگاه  •   •   •  1394/08/23 - 11:45
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وانت ندارین؟"چیست؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جمله ایست که این روزها مهمانها در منازل کسانی که اینترنت ندارند،بکار میبرند!!!
دیدگاه  •   •   •  1394/08/23 - 11:45

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ