یافتن پست: #در

محمد
محمد

خــستــہ امـ …

 

از صبورے خــستـــہ ام …

 

از فــَریــــادهایے که در گـــلویـــم خفـہ مانـد …

 

از اشـــــــک هایــی که قـاه قـاه خنــــده شـב …

 

و از حــــرف هایے که زنـــده بہ گـــور گــَشت در گــورستاטּِ دلـــــم

 

آســــاטּ نیست در پــَس خـــنـده هاے مصــنوعے گریــہ هاے دلت را ،

 

در بــی پنـــاهیت در پشت هـــــزاراטּ دروغ پنهـــاטּ کنے …

 

ایــــטּ روزهــا معنے را از زنـدگـــے حذف کــرבه امـ …

 

بدون تو برایـــم فرق نمــےکــُنـد روزهایـــم را چگونــہ قربانـے کنمـ


دیدگاه  •   •   •  1394/03/16 - 20:07
+2
محمد
محمد

خاموش شدی در من

 

درست مثل سیگاری نیمه که پرت کرده باشند میان جوی !

دیدگاه  •   •   •  1394/03/16 - 19:51
+2
محمد
محمد

شب ها وقتی می خوای بخوابی میبینی کسی رو نداری که بهت فکر کنه !

 

اینجاست که میفهمی برخلاف شلوغیه درونت ، چقدر تنهایی . . .

دیدگاه  •   •   •  1394/03/16 - 19:47
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

عاشقتم من یه جوره خاص
اونجوری که تو دلت میخواست
کار دادی دستم که همه میگن
شدم بی هوش و حواس
من تورو دوست دارمت
تو دلم هنوز دارمت
ثانیه ای میشمارمت
همینه همینی که هست
عاشقی بیماریه از حالا گریه و زاریه
دردیه که تکراریه
همینه همینی که هست


 ♫♫♫


عاشقتم من مگه چیه
هرچی از امروز تو بگیه
گوش بده انگار دل ما دوتا صداشونم یکیه


من تورو دوست دارمت
تو دلم هنوز دارمت
ثانیه ای میشمارمت
همینه همینی که هست
عاشقی بیماریه از حالا گریه و زاریه
دردیه که تکراریه
همینه همینی که هست


حال دلم عجیبه واسم
حالم عجیب غریبه واسم
این حس جدید یه کاری کرده که یه بار دیگه گرفت نفسم


من تورو دوست دارمت
تو دلم هنوز دارمت
ثانیه ای میشمارمت
همینه همینی که هست
عاشقی بیماریه از حالا گریه و زاریه
دردیه که تکراریه
همینه همینی که هست

4 دیدگاه  •   •   •  1394/03/16 - 14:38
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شبا ۹۹ درصد مغزم موافقه بخابم
اما اون یک درصد باقیمونده میگه بیا درمورد اینکه چرا پنگوئنا زانو ندارن فکر کن !
دیدگاه  •   •   •  1394/03/15 - 20:52
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1394/03/15 - 20:46
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سلامتی اون دختری ک موقع عقد به جای اینکه بگه با اجازه بزرگترا گفت:

با اجازه ی عشقم ک نذاشتن بهش برسم…
.
.
.
.
.
بعد چشمتون روز بد نبینه دوماد چنان کوبید تو صورتش که صدا آب هویج داد

عقدشم نکرد . . <img src=(" title=":((" />(

مادرشوهر و خواهرشوهرشم گیساشو کندن چون جلو فامیلا آبروشون رفته بود ...

و اما بابای عروس با کمربند افتاد به جونش تا جایی که جا داشت زد سیاه و کبودش کرد . . .o_0

الانم طفلک ترشیده هیچکسم نمیاد بگیرش !

باباشم نمیذاره از خونه بره بیرون !

عشقشم الان دوتا بچه داره و زنشم خیلی دوس داره !! :)))
دیدگاه  •   •   •  1394/03/15 - 20:43
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بابای من واسه اینکه ثابت کنه هوا هنوز انقد گرم نشده که ما کولر روشن کنیم

یه هفته اس ظهرا با پتو میخوابه وسط هال…!!!

تازه هر بدبختی هم تو این شرایط در هالو وا کنه

یه چیزی پرت میکنه طرفش

میگه ببند درو سوز میاد تو!!!
دیدگاه  •   •   •  1394/03/14 - 12:31
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کشاورزی فقیر شتر پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد
.
.
.
.
.
.
.
حالشو ندارم بقیشو تعریف کنم
.
.
.
پند اخلاقى : سیگار نكشید:|
دیدگاه  •   •   •  1394/03/14 - 12:30
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1394/03/12 - 22:43
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ