یافتن پست: #در

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
ﺩﻓﺘﺮﭼﻪ ﺗﻠﻔﻦ ﺟﺪﯾﺪ ﭘﺴﺮﺍ :
ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﭘﻮﺳﺖ ﻣﺎﺭﯼ
ﺭﻭﺳﺮﯼ ﮔﻞ ﮔﻠﯽ
ﻣﺎﻧﺘﻮ ﻣﺸﮑﯽ
ﭼﺎﺩﺭ ﻣﻠﯽ
ﺯﻫﺮﻩ ﻣﻘﻨﻌﻪ
ﻋﺴﻞ ﮐﺘﻮﻧﯽ
ﺳﺎﺭﺍ ﻭﻧﮏ
ﺑﯿﮑﯿﻨﯽ ﻗﺮﻣﺰﻣﺸﮑﯽ
ﺯﯾﻨﺐ ﭼﺎﺩﺭﯼ
ﮐﻠﯿﭙﺲ 1
ﮐﻠﯿﭙﺲ 2
ﮐﻠﯿﭙﺲ 3
ﮐﻠﯿﭙﺲ 4
ﮐﻠﯿﭙﺲ 5
ﭘﺎﺷﻨﻪ 1
ﭘﺎﺷﻨﻪ 2
ﭘﺎﺷﻨﻪ 3
ﭘﺎﺷﻨﻪ 4
ﭘﺎﺷﻨﻪ 5
ﭼﮑﻤﻪ ﺑﻠﻨﺪﻩ
ﭼﮑﻤﻪ ﻣﺘﻮﺳﻂ
ﭼﮑﻤﻪ ﮐﻮﺗﺎﻫﻪ
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 01:18
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
به سلامتی اون سربازی که 55دقیقه تو صف تلفن موند تا بتونه 5دقیقه با عشقش حرف بزنه اما فقط یه جمله شنید مشترک مورده نظر در حال مکالمه است.[流泪][流泪][流泪][流泪][流泪][流泪][流泪][流泪]دیگه چقد از نامردی این دخترا بگم دیگه به خدا این دخترا گرگن گرگ
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 01:11
+5
AmirAli
AmirAli
زمونه بدی شده ! حتی با افزودنی های غیرمجاز هم اعتباری به ماندگاری بعضی دوستی ها نیسـت . . . ! سریع ترین نقاشی بود که دیدم ! در یک چشم به هم زدن روزگارم را سیاه کرد . . . تو که میتونستى این همــه بد باشى ! غلط کردی اوایل اون همه خوب بودى . . .   ...

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 01:06
+4
sahar
sahar

مورد داشتیم پسره رو در حال گریه دیدن بهش گفتن چرا داری گریه میکنی!؟ گفته زنم بهم خرجی نمیده!!! {-33-}

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 01:00
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


ای رویای رنگین/که خواب از سرم ربودی/و لحظه هایم را به اتش کشاندی/ای که دلم را/به تبسمی فریفتی/تنم به اسارت و هستی ام به یغما بردی/برای تو مینویسم/چشم هایت را باز کن/وعشق را درحجره شکسته زندگی/کاش میدانستی/تنها برای تو مینویسم/و دستان لرزان قلم/فقط برای توو/سینه ی دفتری را میشکافد/کاش میدانستی
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 00:58
+4
-1
AmirAli
AmirAli
یارو از تاکسی پیاده میشه درو محکم می بنده می گه Pedar Sag خودتی. راننده می گه من که چیزی نگفتم. یارو می گه بعدا که می گی
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 00:56
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
می گویند : شاد بنویس …
نوشته هایت درد دارند!
و من یاد ِ مردی می افتم ،
که با کمانچه اش ،
گوشه ی خیابان شاد میزد…
اما با چشمهای ِ خیس … !!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 00:54
+3
-1
AmirAli
AmirAli
گرگه میره دم خونه شنگول منگول در میزنه
یه دفعه خرسه گریه کنون میادبیرون میگه: بابا تو مارو کشتی
الان اینا ۲۰ ساله از اینجا رفتن !
بیشعور کثافت ولمون کن دیگه !
گرگه میگه : خیلی بیشعوری برات نذری آوردم !
.
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 00:52
+4
sahar
sahar

معجزه‌ها با باد رفته‌اند و چشمانی که چشم مرا گرفت همیشه در حاشیه‌ی آینه جا ماند و پشت پنجره چقدر نیامد آنکه قرار بود


دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 00:51
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
میدانم روزی تو مرا در آغوش خواهی گرفت...
پشیمان و با چشمانی پر از اشک...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 00:42
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ