یافتن پست: #در

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دختره سنش با عشقش روهم 15 سال نمیشه مطلب زده
" فرهاد من کجاست که ببیند لیلی اش در آتش عشقش خاکستر شده ..."
منم کامنت دادم: احتمالا رفته با مجنون دوئل کنه :)))))
خدایی هنوز سنش به درک داستان شیرین و فرهاد نرسیده، تا جایی که ما خبر داشتیم فرهاد بیچاره چشمش دنبال شیرین بود نه لیلی :خخخخ
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 17:01
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 16:59
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 16:50
+3
behzadsadeghi
behzadsadeghi
در مجلس خواستگاری...بعد از نیم ساعت سکوت! مادر داماد:ببخشین,کبریت دارین؟ خانواده ی عروس:کبریت؟!برای چی؟! مادر داماد:والا پسرم می خواست سیگار بکشه... خانواده ی عروس:پس داماد سیگاریه...؟! مادر داماد:سیگاری که نه...والا مشروب خوردن ..بعد از مشروب سیگار می چسبه... خانواده ی عروس:پس الکلی هم هست...؟ مادر داماد:الکلی که نه...والا قمار بازی کرد,باخت! ما هم مشروب دادیم بهش که یادش بره... خانواده ی عروس:پس قمارم بازی می کنه...؟! مادر داماد:آره...دوستانش توی زندان بهش یاد دادن... خانواده ی عروس:پس زندانم بوده...؟! مادر داماد:زندان که نه...والا معتاد بوده,گرفتنش یه کمی بازداشتش کردن خانواده ی عروس:پس معتاد بوده...؟! مادر داماد:آره...معتاد بود,بعد زنش لوش داد... خانواده ی عروس:زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! !!!!! مادر داماد:اه,چقدر آدمو سوال پیچ می کنین!!!اصلا ما کبریت نخواستیم!... . نتیجه ی اخلاقی:همیشه موقع خواستگاری رفتن کبریت همراهتون داشته باشین
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 16:49
+6
behzadsadeghi
behzadsadeghi
کشتي در حال غرق شدن بود. ناخدا فرمان خروج از کشتي را صادر کرد. مردها براي خروج هجوم آورده بودند. ناخدا مانع خروج مردها شد و گفت: خجالت بکشيد حق تقدم با زنان است. زنان بسيار خوشحال شدند و ضمن تشکر از ناخدا به خاطر رعايت حق خانم ها يکي يکي از کشتي خارج شدند... پنج دقيقه بعد ناخدا گفت: آقايان بفرمائيد پياده شويد کوسه ها به اندازه کافي سير شده اند سلامتی همه ناخداها{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 16:42
+4
behzadsadeghi
behzadsadeghi
یکی داشته تعریف می کرده...... افتادم توی دریا... می خواستم با شنا خودم رو نجات بدم.. که یهو یه کوسه افتاد دنبال من.... من بدو ..کوسه بدو.... من بدو ..کوسه بدو... یهو.. از یه درخت رفتم بالا... بهش می گن آخه توی دریا که درخت نیست....!!! میگه ..چرا نمی فهمی..مجبورم بودم.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 16:41
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 16:39
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1392/06/11 - 16:33]
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 16:30
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 16:25
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بـانـــو …

بغـض ها را گاهـى باید قـورت داد ،

عاشقانـه ها را از پنجـره تـُف کـرد

و درهـا را به روىِ همـه بست …

باور کــن ؛

گاهـى ” هیــچکــس ” ارزشِ دچار شـدن را نـدارد …
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 16:22
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ