در عجبــــم از مردمانی که از نــداری می نـالند اما بر بــامِ خانه های محــــقرشان بساطِـ گنــاه پهـــن استــــ … این روزها گنــاه از نان شبـــ هم واجب تــر است...
از کودکِ فال فروش پرسیدم: چه میکنی؟! ... گفت: از حماقت انسان ها، تکه نانی در می آورم. اینها از منی که در امروزم مانده ام ، فردایشان را میخواهند ... !!!
تنهایی … تاوان همه “نه” هایی است که نگفتم تا دل کسی نشکند همه محبتهایی که زیادی هدر دادم تا دلی به دست آورم همه دوستت دارم های آبکی که جدی گرفتم همه سادگی که در این دنیای هزار چهره خرج کردم تنهایی … تاوان همه خوش بینی است که به دنیا و آدمها