یافتن پست: #در

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نگاهی کرد وما را در به در کرد,
یقین کرد عاشقم بعدش سفر کرد ...
شکستی خورد و امد تا بماند ,
ولی من رفته بودم , او ضرر کرد !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 17:04
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه “دوستت دارم”هایی هم هست …میدونی دروغه ها …

ولی قلبت واسه باورش به عقلت التماس میکنه …!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 16:38
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مخاطب خاص ِ زندگے مــــن...

با تمام وجود مے گویم:

این روز ها عجیب دل تنگ توام

دل تنگ اجابت چشمانت

دل تنگ رنگ نگاهت

دل تنگ بوے عَطرت

تو که نیستے ...

انگار زندگے بودن را کــم می آورد و

بهانه گــیر نبودن است

تو کـه نیستے دلتنگے هایت مــرا از پا در می آورند ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 16:20
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مست بگو ، راست بگو
تا شب یلداست بگو
تا نفسی هست بگو
هرچی دلت خواست بگو
خسته و بی تاب شدم
محو شدم ، خواب شدم
خسته از این پنجره ها
منتظرت قاب شدم
گریه بر این حال کشید
اشک در این فال کشید
بر تن بی دست خدا
نقش دوتا بال کشید

خواب شدم ، مست شدم ، با همه یکدست شدم
تشنه بی آب شدی ، نیست از این هست شدم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 16:16
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

در روزهای خوبتان بدانید که همین خاطرات بعدا شمارو دیوانه می کند...!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 16:13
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
انـدوه که از حــد بگــذرد جایش را میدهد به یک بی اعتنایی مـزمـن!
دیـگه مـهـم نـیـســت بـودن یا نـبـودن!
دوست داشتن یا نـداشتن!
دیگه حسی تو رو به احساس کردن نمی کشاند!
در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق میشـی
و فقط نـگـاه میکـنی, نـگــــــــــاه…..!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 16:02
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه ی لیلا نشست...
عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود...
گفت : یا رب از چه خارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای...
خسته ام زین عشق دلخونم مکن من که مجنونم مجنونم مکن...
مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو این لیلای تو من نیستم...
گفت: ای دیوانه لیلایت منم در رگ پنهون و پیدایت منم...
سالها با جوره لیلا ساختی من کنارت بودمو نشناختی....
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 15:46
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در عمق آرزوی مـــــتن است
که در قـــــلب دوست
خانه ای داشته باشم
حتی به مساحت یک یاد ...!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 15:21
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ :
عروس شم ...(ﺑﻮﮔﻮ ﺍﯾﺸﺎﻻ)...
ﺑﻌﺪ ﻭﺧﺘﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﻗﺪ ﺩﺍﺭﻩ ﺯِﺭ ﻣﯿﺰﻧﻪ میگه ﻭﮐﯿﻠﻢ !...؟
ﯾﻬﻮﻭ ﯾﮑﯽ ﺩﺍﺩ ﺑﺰﻧﻪ ﻧــــ_________________ــﻪ !!!...
ﺑﻌﺪ ﻣﺠﻠﺲ ﻭﺍﺳﻪ 1 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻣﺘﺸﻨﺞ ﺑﺸﻪ ...
ﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩ ﺑﺰﻧﻢ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﯽ سایه ﺧﻮﺩﺗﻮ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻩ !!!...
ﺑﻌﺪ ﯾﻬﻮﻭ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺩﻭﺱ پسره ﺳﺎﺑﻘﻢ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﺑﮕﻪ
ﻣﻨ_____ﻢ !...
ﻫﻨﻮﺯ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ !!!...
ﺑﻌﺪ ﺩﺳﺖ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺠﻠﺲ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﯿﻢ ...
ﺑﻌﺪ ﻧﺎﻣﺰﺩﻡ ﻣﻨﻮ ﺩﻭﺱ پسرمو ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺑﺎ ﺿﺮﺑﺎﺕ ﻣﮑﺮﺭ ﭼﺎﻗﻮ
ﺍﺯ ﭘﺎﯼ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﻩ !!...
هیچی دیگه ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ . الآنم قرصامو خوردم بهترم :))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 15:15
+1
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 14:48
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ