دست بردار پتروس!
بگذار دنیا را آب ببرد
در دنیایی که
اقیانوس آرامَش
به دنبال آرامِش می گردد
صد سد هم بسازی
فقط ...
مشق شب بچه ها را زیاد می کنی!
دست بردار پتروس!
بگذار دنیا را آب ببرد
در دنیایی که
اقیانوس آرامَش
به دنبال آرامِش می گردد
صد سد هم بسازی
فقط ...
مشق شب بچه ها را زیاد می کنی!
گناه نکرده تعزیر می شوم
حال آنکه تو
با هزار شیشۀ شراب در چشمانت
آزادانه در شهر قدم می زنی!
غمگین مشو عزیز دلم
مثل هوا در کنار توام
نه جای کسی را تنگ می کنم
نه کسی مرا می بیند
نه صدایم را می شنود
دوری مکن
تو نخواهی بود
من اگر نباشم.
خوشا چون سروها استادنی سبز
خوشا چون برگ ها افتادنی سبز
خوشا چون گل به فصلی سرخ مردن
خوشا در فصل دیگر زادنی سبز
سکوت...
ماه...
و مردمک سیاه چشمان شب
در خیالم قدم می زنی
و کتانی هایت بوی آسمان می گیرند.
کویر تشنۀ باران است
«حمید» تشنۀ خوبی
به من محبت کن!
که ابرِ رحمت اگر در کویر می بارید
به جای خارِ بیابان بنفشه می رویید
و بوی پونۀ وحشی به دشت بر می خاست
چرا هراس، چرا شک؟
بیا که من بی تو
درخت خشکِ کویرم که برگ و بارم نیست
امید بارشِ بارانِ نو بهارم نیست.