یافتن پست: #دست

mina_z
mina_z
ترك ميشينه تو تاكسي، راننده بهش ميگه: داداش دستت لاي در گير نكنه. تركه هم مياد آخر مرام بگذاره، ميگه: داداش سرت لاي در گير نكنه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 00:24
+8
hadith
hadith
زنها مثل ماهی هستند. بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشكل است.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 23:59
+5
مهسا
مهسا
خدایا!! دستم به آسمانت نمی رسد ، اما تو که دستت به زمین میرسد " بلندم کن"..!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 23:30
+9
-1
kiss
kiss
روزی زیر سایه بید مجنون بودیم و به سیبی که در دستان تو بود نگاه میکردیم تو آن روز به من اعتماد داشتی و سیب را دادی تا عادلانه تقسیم کنم ،و من قسمت بزرگ آن برداشتم و تکه کوچک را به تو دادم . تو آرام پلکهایت را از من گرفتی و در اندوه ابروانت فرو بردی و زیر لب گفتی . نمیدانم چه گفتی ،ولی امروزبه من اعتماد نداری . شاید باید به تو میگفتم که آن تکه بزرگ خراب بود و من نمیخواستم تو آن را گاز بزنی.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 21:53
+3
امیرحسین
امیرحسین
از کوچه پس کوچه های قلبم روی خاک کویر تو پرسه میزنم .
به کجا خواهم رفت لمس دست تو خواب نیست پلها شکسته است.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 21:37
+5
عسل ایرانی
عسل ایرانی
گفتمش: دل می‏خری؟! پرسید چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 21:27
+3
مهسا
مهسا
تو حرفت را بزن

چکار داری که باران نمی بارد

اینجا سالهاست که دیگر

به قصه های هم گوش نمی دهند

دست خودشان نیست

به شرط چاقو به دنیا آمده اند!

و تا پیراهنت را سیاه نبینند

باور نمی کنند چیزی از دست داده باشی...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 21:22
+3
-1
مهسا
مهسا
شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن

چندشم میشود از لکه ی انگشت دروغ

ان که میگفت احساس مرا میفهمد

کــــــــو؟کـــــــجـــــــا رفــــت؟

که احساس مرا خوب فروخت؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 20:57
+3
مهسا
مهسا
دستایی رو پیدا کن که در ضعیف ترین حالتت نگهت دارن،
چشمایی که در زشت ترین حالتت نگاهت کنن ...
قلبی رو که وقتی توی بد ترین حالت هستی دوست داشته باشه؛
اگر تونستی اینارو پیدا کنی بدون که عشق رو پیدا کردی....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 20:56
+2
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
گاهی وقت ها دلم میخواهد اواز بخوانم{-38-}
سوت بزنم{-16-}
لی لی کنم{-16-}
بپرم تا دستم به یک توت قرمز برسد{-11-}
توی کوچه بازی کنم{-14-}
دوچرخه سوار شوم و{-32-}
به جای باز کردن ِ در با کلید، سنگ بزنم به شیشه ...{-8-}
حیف! نمیشود.{-31-}

کودک درونم خسته شده..{-31-}{-31-}
7 دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 16:09
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ