سحر
دلم کارِ دست است !
خودم بافتمش ! تارش را از سکوت ، پودش را از تنهایی
همین است که خریدار ندارد . . . !
Behdad
پدری زد تو گوشه پسر 10 سالش و پسر گریه نکرد
پسر 20 سالش شد و باز پدر دستشو رو پسر بلند کرد و پسر هیچی نگفت
پسره 30 سالش شد باباش زد تو گوشش پسره زد زیر گریه! باباش گفت چرا گریه میکنی؟
پسر گفت.......
.
.
.
اخه اون موقعه ها دستات نمیلرزید!
maryam
کاش خدا موبایل داشت...
اون وقت الان که دلم گرفته و تنهام بهش اس ام اس می دادم می گفتم:"قربونت برم،فقط تویی که درک میکنی تنهایی یعنی چی.." اونم می گفت: "خودم پیشتم دیوووونه..."
maryam
پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرش ازش پرسيد تو قويتري يا من؟پسر گفت من...
پدر با كمي دلشكستگي دوباره پرسيد تو قوي تري يا من؟پسر گفت من...
پدر بادلي گرفته به ياد همه زحماتي كه كشيده بود دستشو از شونه پسرش برداشت و2 قدم دورتر پرسيد تو قويتري يا من؟ پسر گفت شما...
پدر گفت چرا نظرت را عوض كردي؟
پسر جواب داد وقتي دستت رو شونهام بود فكر ميكردم دنيا پشتمه...
maryam
دلم گرفته ازآدمایی که میگن دوستت دارم اما معنی شو نمیدونن ازآدمایی که میخوان مال اونا باشی اما خودشون مال تونیستن،از اوناییکه زیر بارون برات میمیرن وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره.
reza
ما ز فردا نگرانیم که فردا چه کنیم زیر این بار گرانیم که جان را چه کنیم تو ز من ثانیه هایی که نه از آن من است میخواهی آتشی را که نه در جان من است میخواهی * روزگار ، روز مرا پیش فروشی کرده دل بیدار مرا پیر خموشی کرده هیچ در دست ندارم که به تو عرضه کنم چه کنم نیست هوایی که دلی تازه کنم ** قصد من نیت آزار نبود جنس من در خور بازار نبود جنسم از خاک و دلم خاکی تر روح من از تو ز من شاکی تر جنسم از رنگ طلا بود و نه از جنس طلا دل گرفتار بلا بود و سزاوار بلا از مسعود فردمنش
Danial
حکایت دادن شارژ به طرف... !!!
1000تومنی: مرسی عزیزم (تو دلش ای گدا)
2000: ای جانم...ممنون گلم دستت درد نکنه(تودلش:یادم باشه واسش بخرم دور برنداره)
5000: وای ممنون عشقم،خیلی میخوامت،بیا این بوس برای تو
10000 : الهی من فدات بشم تو همه زندگی منی ، بیا بغلم،کجایی بیا ببینمت دلم برات یه ذره شده.
.
.
20000: دیگه کسی اینقدرا هم خر نشده از اینا بخره!
reza
دوست دارم از عشق بنویسم
...می نویسم از عشق از تو ای زیبای من از چیزی که به قلب بیمارم امد
وخانه ی متروک دلم خانه ی سیاهی ها را نورانی کردبا قدومش
می نویسم از تو از تویی که عشقت اتش به جانم زد
مینویسم از تویی که عاشقم کردی
وبا دستان پر مهرت مرا به شهر ارزو ها بردی
ای زیبای من ای نگاهت سبزتر از سبزه زار
مینویسم تنها صدایت را میخواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد
نگاهت را میخواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد
وجودت را میخواهم تا گرمای آغوشم باشد
دستهایت را میخواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهایم باشد