ronak
دلم یک غریبه می خواهد بیاید بنشیند فقط سکوت کند و من هـی حرف بزنم و بزنم و بزنم تا کمی کم شود این همه بار ... بعد بلند شود و برود انگار نه انگار ...!
ronak
دلم که می گیره ٬ آروم خودمو را تو آغوش می گیرم ... خـــودم به تنهـــایی ٬ دست نوازشی به ســــرم می کشم ... لبخند می زنم و آهستـــه می گم : " گریه نکن عــــزیـــزم ... من هسـتم ... خودم به تنهــایی ، هـــوایه نداشته هاتو را دارم !
ronak
گاهی وقتا دلم میخواد مثل جودی ابوت باشم! پر انرژی ... با خنده هایی که از ته دلن ... گریه هایی که با دلیلن ... با اون شخصیتی که جلوی هیشکی نمیشکنه ... و یه بابا لنگ دراز که واسش بنویسم .....!
ronak
کوچیک تر که بودم فکر می کردم بارون اشک خداست ولی مگه خدا هم گریه می کنه چرا باید دل خدا بگیره!!!! دوست داشتم زیر بارون قدم بزنم تا بوی خدا رو حس کنم اشک خدا را تو یه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت کمی بنوشم تا پاک و آسمانی شوم! آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می شد حس میکرم که آدما دل خدا رو شکستند و یا از یاد خدا غافل شدند همه می گفتند باران رحمت خداست ولی حس کودکانه من می گفت خدا دلش از دست آدما گرفته!!!
gha3m
در سینه دلی به وسعت غم دارم / بر زخم دلم نیاز مرهم دارم هر چیز برای خود فراهم کردم / در زندگی ام تو را فقط کم دارم . . . .
gha3m
دستی ز کرم به شانه ی ما نزدی / بالی به هوای دانه ی ما نزدی دیری ست دلم چشم به راهت دارد / ای عشق سری به خانه ی ما نزدی . . . .