یافتن پست: #دلم

mary jun
mary jun
هر چ دلم را خالی میکنم ! باز هم پر میشود
عجب برکتی دارد دوست داشتنت.
دیدگاه  •   •   •  1393/01/20 - 16:14
+7
fereshte
fereshte
هوس قهوه کرده ام
هوسه دیدنش هوسه شنیدن صدای خنده هاش
هوسه بوی تنش
هوس کردم عین قبل بغلم کنه
هوسه بوسیدنش
هوسه گذاشتن سرم رو شونه های مردونش
دیوونه دلم برات تنهگ شده...میفهمی؟
چطوری طاقت بیارم بی انصاف؟
دلم میخواد تمام دلتنگیامو بالا بیارم
نه گریه نمیکنم.........
من بهت قول دادم گریه نکنم
آرومم...

آخرین ویرایش توسط fereshteh در [1393/01/20 - 00:11]
2 دیدگاه  •   •   •  1393/01/20 - 00:10
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ اینجا ﺑﺮﺍﻯ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﻴﺮﻡ ﺍﮔﻪ
کتیبه‏ ‏یا‏ ‏کامنتی ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻛﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﺘﻮﻥ ﻛﺮﺩﻡ ﻳﺎ ﺑﻰ ﺍﺩﺑﻰ
ﺑﻮﺩ ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ.
ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺘﻮﻥ ﻋﺎﺩﺕ
ﻛﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﻛﻨﺎﺭﺗﻮﻥ ﺑﺮﻡ، ﻭﻟﻰ
ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻳه ﺴﺮﻯ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻭ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺷﺨﺼﻰ
ﻣﺠﺒﻮﺭﻡ ﻛﻪﺑﺮﻡ .
ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺍﺯ ﻻﻳﻜﺎﺗﻮﻥ
ﻭ ﺍﺯﻳﻦ ﻛﻪ ﺑﻬﻢ ﺍﻧﺮﮊﻯ ﺩﺍﺩﻳﻦ، ﻭﺍﻗﻌﺄ ﺳﺨﺘﻪ ،
ﺁﺩﻡ ﺩﻭﺳﺘﺎﻳﻰ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻩ ،ﻫﺮﮔﺰ
ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺘﻮﻥ ﻧﻤﻴﻜﻨﻢ،ﺣﻴﻒ ﺩﻳﮕﻪ ...

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ
ﺗﻨﮓ ﻣﻴﺸﻪ، ﻫﻤﺘﻮﻥ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ، ﻣﺮﺍﻗﺐ
ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺑﺎﺷﻴﺪ 
.
.

..

.

ﻳﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺟﺎﻥ؟

ﺑﻠﻪ؟

ﺑﻌﻌﻌﻌﻌﻌﻌﻌﻌﻠﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺍﻃﺎﻕِ ﻓﺮﻣﺎﻥ
ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﻴﻜﻨﻦ ﻛﻪ ﻣﺸﻜﻞ ﺣﻞ ﺷﺪ !
.... ﻭ ﻣﺎ
ﻛﻤﺎﻛﺎﻥ ﺩﺭ ﺧﺪﻣﺘﺘﻮﻥ ﻫﺴﺴﺴﺴﺴﺘﻴﻢ !
ﺑﺴﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺷﻜﺎﺗﻮﻥ ﻭ ﭘﺎﻙ ﻛﻨﻴﺪ، ﻧﺮﻓﺘﻢ
ﺩﻳﮕﻪ ! ﻣﻨﻢ ﺩﻭﺳﺘﻮﻥ ﺩﺍﺭﻡ



ولی خداییش اگه میرفتم حال میداد بهتون.نه!؟

2 دیدگاه  •   •   •  1393/01/19 - 22:29
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/01/19 - 17:10
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥









بعضی وقتا دلم میخواهد

خودمان رابزنبم

به کوچه علی چپ ها

وبعد یک هو

ببینیم

از خیابان اصلی سردر آورده ایم

یک ماشین دربست

بگیریم وبرویم تا ته دنیا

باهم بنشینیم

لبه پرتگاهش

وهی پاهایمان را تکان بدهیم

تخمه بشکنیم وبلند بخندیم...



دیدگاه  •   •   •  1393/01/19 - 16:56
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

فکر کردن به تو ، کار شب و روز من شده ، بس که حالم گرفته است ، چشمانم غرق در اشکهایم شده ….

دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را شکستی و رفتی ….

همه چیز گذشت و تمام شد ، این رویاهای من با تو بود که تباه شد…

انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ، انگار دیگر دنیای من بن بست شده ، راهی ندارم برای فرار از غمهایم…

این هم جرم من بود از اینکه برایت مثل دیگران نبودم، کسی بودم که عاشقانه تو را دوست داشت ،دلی داشتم که واقعا هوای تو را داشت ….

دیگرگذشت ، حالا تو نیستی و من جا مانده ام ، تو رفته ای و من بدون تو تنها مانده ام ، تو نیستی و من اینجا سردرگم و بی قرار مانده ام….

فکر دل دادن و دلبستن را از سرم بیرون میکنم ، هر چه عشق و دوست داشتن است را از دلم دور میکنم،اگر از تنهایی بمیرم هم دلم را با هیچکس آشنا نمیکنم….

دیگر بس است ، تا کی باید دلم را بدهم و شکسته پس بگیرم، تا کی باید برای این و آن بمیرم؟

در حسرت یک لحظه آرامشم ، دلم میخواهد برای یک بار هم که شده شبی را بی فکر و خیال بخوابم…

تو هم مثل همه ، هیچ فرقی نداشتی ، هیچ خاطره ی خوبی برایم جا نگذاشتی ،حالا که رفتی ، تنها غم رفتنت را در قلبم گذاشتی….

گرچه از همان روز اول میخواستمت ، گرچه برایم دنیایی بودی و هنوز هم گهگاهی میخواهمت ، اما دیگر مهم نیست بودنت ، چه فرقی میکند بودن یا نبودنت؟

سوز عشق تو هنوز هم چهره ام را پریشان کرده ، دلم اینجا تک و تنها راهش را گم کرده ، این شعر را برای تو نوشتم بی پرده ، هنوز هم دلت نیامده و خیالت ، خیال مرا پریشان کرده …

دیدگاه  •   •   •  1393/01/19 - 16:33
+4
fereshte
fereshte
در CARLO
آخرین بار که من از ته دل خندیدم علتش پول نبود   انعکاس جوک هرروز نبود  علتش چهره ی ژولیده ی یک دلقک یا زمین خوردن یک کور نبود..  من به "من" خندیدم   ! که چو یک دلقک گیج نقش یک خنده به صورت دارم و دلم میگرید....!
آخرین ویرایش توسط fereshteh در [1393/01/18 - 23:56]
دیدگاه  •   •   •  1393/01/18 - 23:54
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/01/18 - 21:40
+5
*elnaz* *
*elnaz* *
دلم تنگ است....
پرواز می خواهم..........
تا کجایش را نمی دانم......
دیدگاه  •   •   •  1393/01/18 - 21:30
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

من سر جلسه امتحان:(به سبک آهنگ لیلا مازیار فلاحی)
_آقا چیزی نمونده امتحان شروع شه،الآنه که برگه پخش کنن
_چقد خوندی؟
_درس؟ هیچی
_خوب پس چیکار کنیم؟
_هیچی،فقط انقد وقت داریم که بنویسیم
_تو نمیخوای چیزی بگی؟
_آخه مال من یه کم خصوصیه
_هااا ، این نخونده حاجی این خصوصیه یعنی نخونده بابا
_بسم الله الرحمن الرحیم
_این نامه رو استاد فقط بخونه
این نامه رو استاد فقط بخونه
فقط میخوام که حالمو بدونه
مراقبا اطراف منو گرفتن
از دور صندلی هنوز نرفتن
استااااد دارن نقل و نبات میپاشن
تا مامان و بابام دویاره همصدا شن
استاد دلم واسه عمت تنگ شده
نیستی ببینی که سرش جنگ شده
نیستی ولی همیشه در خفایی
استاد من استاد چه بی وفایی
استااااد به عمت بگو شاگردام
پاسن که اون راحت بخوابه چشماش
پاسن که اون قلبش یه وقت نلرزه
نپره از خواب خوشش یه لحظه
اگه یه روز این نامه رو میخونی
دلم میخواد از ته دل بدونی
الآن دیگه به ته ترم رسیدم
مشروط شدم دیدی به برگه ریدم

دیدگاه  •   •   •  1393/01/18 - 20:51
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ