یافتن پست: #دلی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدم
نیزه در نیزه غریبانه تنت را دیدم




زیر پامال کبود سم مرکب ها، نه
به روی دست ملائک بدنت را دیدم




گرچه نشناختمت وقت عبور از گودال
عمه می‌گفت تن بی کفنت را دیدم




گیسویت بر سر نی شعر غریبی می‌خواند
زلف خونین شکن در شکنت را دیدم




قاری من سر نیزه ز عجائب گفتی
شام، تفسیر غریب سخنت را دیدم




آه یعقوب شده چشم من از روزی که
به تن تیره دلی پیرهنت را دیدم




خیزران شیفته‌ی ساحت لب هایت شد
چشم وا کردم و زخم دهنت را دیدم



تا سحر قلب تنور از غم تو آتش بود
عطر گیسوی تو و ... سوختنت را دیدم

دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 11:50
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1392/08/23 - 20:52]
دیدگاه  •   •   •  1392/08/23 - 20:52
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥




به تاوان دلم که شکسته دلها را میشکنم،گناهش به پای دلی که دلم را شکست.




دیدگاه  •   •   •  1392/08/23 - 13:08
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/22 - 17:40
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
.به دلیل ایام سوگواری از گفتم جک معذوریم
باشد ک رستگار شوید:D


(O L O)
دیدگاه  •   •   •  1392/08/21 - 22:23
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥


چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدم
نیزه در نیزه غریبانه تنت را دیدم




زیر پامال کبود سم مرکب ها، نه
به روی دست ملائک بدنت را دیدم




گرچه نشناختمت وقت عبور از گودال
عمه می‌گفت تن بی کفنت را دیدم




گیسویت بر سر نی شعر غریبی می‌خواند
زلف خونین شکن در شکنت را دیدم




قاری من سر نیزه ز عجائب گفتی
شام، تفسیر غریب سخنت را دیدم




آه یعقوب شده چشم من از روزی که
به تن تیره دلی پیرهنت را دیدم




خیزران شیفته‌ی ساحت لب هایت شد
چشم وا کردم و زخم دهنت را دیدم




تا سحر قلب تنور از غم تو آتش بود

 
دیدگاه  •   •   •  1392/08/21 - 18:10
+3
AmirAli
AmirAli
خداوند نمیخواهد ما به هم برسیم
می دانی دلیلش چیست ؟
می داند که اگر کنارم باشی
دیگر هیچ وقت ، هیچ چیز
از او نخواهم خواست

دیدگاه  •   •   •  1392/08/19 - 20:56
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چرا اینقدر ناشکری میکنی؟

.
.
.
.
.
.
.
.
همین که من جز ادلیست هات هستم بالاترین نعمت و بزرگترین نعمته
سعادتیه که هیچکس نصیبش نمیشه
برو از خدا ممنون باش :D
خدایا اینو ببخش :)):))
دیدگاه  •   •   •  1392/08/19 - 17:53
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سر جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی می کنی آخرش نصف صفحه هم پر نمی شه بعد یه نفر بلند می شه می گه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم. اون لحظه می خوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش!
دیدگاه  •   •   •  1392/08/16 - 19:47
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به فندک نیازی نیست!
سیگار را بر لبانم میگذارم و به او فکر میکنم که بی دلیل رفت.. خودش آتش میگیرد!
دیدگاه  •   •   •  1392/08/16 - 19:46
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ