صندلیت را کنار صندلیم بگذار ! همنشینی با تو یعنی “تعطیلی رسمی تمام دردها”
من برای تو افسانه ای مختومه ام
یک صدای ممتد که دیگر دل آویزت نیست
من سایه ای همواره ام
نه نگاهی دارم
نه خطی
نه رنگی
نه حتی حرفی که دلی بلرزاند
من خاطره ای هستم
از عشقی نخ نما شده
که به یاد آوردنش نمیارزد