من دلم میخواهد
خانهای داشته باشم پر دوست،
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو…؛
هر کسی میخواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند.
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست…
بر درش برگ گلی میکوبم
روی آن با قلم سبز بهار
مینویسم ای یار
خانهی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
” خانه دوست کجاست؟"
"فریدون [!]"
اوني كه يار تو بود،
اگه غمخوار تو بود،
قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد،
دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،
از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه،
غصه خوردن نداره ،
گريه كردن نداره،
به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره،
آخر قصه چي شد،
قلب اون مال كي شد اون كه
از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد،
اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود
تورو تنها نمي ذاشت،
با خودت جا نمي ذاشت...
اوني كه يار تو بود،
اگه غمخوار تو بود،
قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد