یافتن پست: #دل

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

دیدم در آن کویر درختی غریب را ّ
محروم از نوازش یک سنگ رهگذر
تنها نشسته ای بی برگ و بار زیر نفسهای آفتاب
در التهاب
در انتظار قطره باران در آرزوی آب ابری رسید چهر درخت از شعف شکفت
دلشاد گشت و گفت ای ابر ای بشارت باران آیا دل سیاه تو از آه من بسوخت؟
غرید تیره ابر
برقی جهید و چوب درخت کهن بسوخت چون آن درخت سوخته ام
در کویر عمر
ای کاش خاکستر وجود مرا با خویش می برد
باد
باد بیابانگرد ای داد دیدم که گرد باد حتی خاکستر وجود مرا با خود نمی برد

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 12:17
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

رویاهایت را رها مکن...
بگذار هر روز رویایی باشد بگذار هر روز دلیلی باشد برای زندگی ر ویاهایت را رها مکن...
میدانم بسیار دشوار است و گاهی تردید می کنی که به این همه می ارزد؟
به زندگی اعتماد کن در آمدن آفتاب را بنگر و خدایت را ستایش کن
و من به تو ا یمان دارم
...

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 12:11
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه سری دخترا دیگه شورشو در آوردن !!
.
.
.
.
.
.
.

خانوم محترمی که میبینی دوس پسرت جواب تماست رو نمیده،....
دلیل نمیشه که فک کنی
در حالت خیانت به شماست...
شاید گوشیش رو خونه اون یکی دوس دخترش جا گذاشته :|
ومن الله توفیق....
گرفتاری شدیم به خداااا
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 12:09
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

دل نوشته یک دختر رو 10000تومانی پشت ده هزار تومانی نوشته بود:
پدر معتادم برای همین پولی که پیش توست یک شب مرا به دست صاحب خانه مان سپرد
...
خدایا چقدر میگیری...!!که بگذاری شب اول قبر قبل از اینکه تو ازم سوال کنی
من یه چیزایی ازت بپرسم؟

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 12:04
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

من آهنگ غریب روزگارم غمی در انتهای سینه دارم تمام هستی ام یک قلب پاک است که آنرا زیر پایت می گذارم شبی غمگین شبی باران و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد تمام هستیم بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 12:03
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 12:02
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

گم شدم توی شبی که خودمم،شبی که حتی یه فانوس نداره منو با خودت ببر به روشنی،
آخه هیچکی مثل تو منو دوست نداره
لک زده دلم واسه یه هم زبون،
شیشه دل همه سنگ شده
میدونی دلیل گریه هام چیه،
آی خدا دلم برات تنگ شده

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 12:02
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

قــا صـــــد ک قاصدک تمام پاییز و زمستان را در راه بود
تا با مژده ی بهاری دیگر شادی بکارد به دشت شور بیارد به باغ
هم ز دل لاله ها
پاک کند درد و داغ خبر دهد
از بهار
به لاله ی نگونسار بر شاخه های سوسن روشن کند چلچراغ .

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 12:01
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

دلــم حـضـور مــردانــه می خــواهــد ...نـــه اینـکـه مــرد بــاشـد ،
نه
...مــــردانــه بـاشـد، حــرفـش... قــولــش... فــکــرش... نـگـاهـش... قـلـبـش...
و ...آنــقــدر مــردانــه
کـه بـتـوان تا بـیـنهـایــت دنـیــا بـه او اعـتــمــاد کــرد .

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:57
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ای یار دوردست که دل می‌بری هنوز چون آتش نهفته به خاکستری هنوز هر چند خط کشیده بر آیینه‌ات زمان در چشمم از تمام خوبان، سری هنوز سودای دلنشین نخستین و آخرین! عمرم گذشت و توام در سری هنوز ای نازنین درخت نخستین گناه من! از میوه‌های وسوسه بارآوری هنوز آن سیب‌های راه به پرهیز بسته را در سایه سار زلف، تو می‌پروری هنوز با جرعه‌ای ز بوی تو از خویش می‌روم آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:53
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ