یافتن پست: #دل

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

تو از منی و من از تو چرا که درد یکیست

که آنچه با من و تو روزگار کرد یکیست

عجیب نیست که من با تو نیز تنهایم

که در مقابل آیینه زوج و فرد یکیست

چه فرق می کند اکنون،بهار یا پاییز

برای ما که کویریم سبز و زرد یکیست

من و تو دشمن تقدیر یک دگر هستیم

ولی چه سود، که تسلیم با نبرد یکیست

دلم به دور تو سیاره ای است سرگردان

که شیوه من و این چرخ هرزه گرد یکیست

خدا یکی تو یکی پس از آستان غمت

نمی روم که بدانندحرف مرد یکیست


دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 14:56
+3
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 14:32
+2
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 13:52
+4
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 11:43
+4
alireza
alireza
آخرین ویرایش توسط alireza_rad در [1392/04/23 - 14:34]
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 03:48
+10
alireza
alireza
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 03:34
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
لطفا همه بخونن قبل اینکه بخان لایک کنن



اگه جوابیم هست تو پیام خصوصی برام بزارید..لطفا دیدگاه نزارید

این حرف دلمه

بچه ها تک تکمون واسه رسیدن سایت به این درجه کمک کردیم و تلاش کردیم

پس خواهشا بیاید عین گذشته با هم مهربون باشیم

چه منی که ناظم سایتم

چه هر کس دیگه

فرقی نداره

این حرفم به همه اعضای سایته....چه مدیر...چه ناظم....چه کاربر

خواهشا و خواهشا احترام همو نگه دارید

خیلیامون بیرون سایت همدیگرو میبینیم...نزاریم این دوستیا خراب شه

نزاریم کسی ازمون ناراحت باشه

باز دارم میگم من به عنوان کوچیکه همه اعضای سایت این خواهش و ازتون دارم

بیایم یه پاتوق نمونه بسازیم

>>>
منظور از حرفام به شخص خاصی نیست...پس الکی حاشیه درست نکنید<<<

کوچیک همتونم هستم.....دوست داشتی باز نشر کن همه بخونن....


 
آخرین ویرایش توسط moricarlo در [1392/04/23 - 01:32]
4 دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 01:31
+14
-1
ملچ مولوچ
ملچ مولوچ
بهاره با ننش در رختخواب
درد دل مي کرد با چشمي پر آب{-31-}

گفت:ننه حالم اصلا خوب نيست
زندگي از بهر من مطلوب نيست

گو چه خاکي را بريزم بر سرم؟
روي دستت باد کردم مادرم!

سن من از بيست وسه افزون شد
دل ميان سينه غرق خون شد

هيچ کس مجنون اين ليلا نشد
شوهري از بهر من پيدا نشد

غم ميان سينه شد انباشته
بوي ترشي خانه را برداشته!

ننش چون حرف دخترش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:{-11-}

دخترم بخت تو هم وا مي شود
غنچه ي عشقت شکوفا مي شود

غصه ها را از وجودت دور کن
اين همه شوهر يکي را تور کن!

گفت دختر ننه جون من!
اي رفيق مهربان و خوب من!

گفته ام با دوستانم بارها
من بدم مي آيد از اين کارها

در خيابان يا ميان کوچه ها
سر به زير و با وقارم هر کجا

کي نگاهي مي کنم بر يک پسر
مغز يابو خورده ام يا مغز خر!؟

غير از آن روزي که گشتم همسفر
با رامين و احسان و مهدي وايضا صفر

با چهارتاشان رفته بودم سينما
بگذريم از مابقي ماجرا!

يک سري هم صحبت ممد شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم{-41-}

يکي دو ماهي يار من بود و پريد
قلب من از عشق او خيري نديد

اقاحامد هم
يک زماني عاشق من شد،بله{-33-} {-18-}

ولي بعد امير يار من عرفان بود
البته وسواسي وحساس بود

بعد ازآن وسواسي پر ادعا
شد رفيقم خان داداش تيام{-26-}

بعد او هم عاشق ميلاد شدم{-14-}
بعد ميلاد عاشق مجي شدم

بعد مجي عاشق شاهين شدم
بعد شاهين عاشق مجيد شدم

ننش آمد ميان حرف او
گفت: ساکت شو دگر اي فتنه جو!{-5-}

گرچه من هم در زمان دختري
روز و شب بودم به فکر شوهري

ليک جز آن که تو را باشد پدربزرگ
دل نمي دادم به هرکس اينقدر

خاک عالم بر سرت ،خيلي بدي
واقعا که پوز ننه را زدي
{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}
آخرین ویرایش توسط malachmoloch در [1392/04/23 - 23:52]
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/22 - 20:20
+9
-1
reyhan 70
reyhan 70
شما که سواد داری، لیسانس داری، روزنامه خونی

با بزرگون میشینی، حرف میزنی، همه چی میدونی

شما که کلت پره، معلم مردم گنگی

واسه هرچی میگن جواب داری، درنمی مونی

بگو از چیه که من دلم گرفته؟ راه میرم دلم گرفته، می شینم دلم گرفته، گریه میکنم، میخندم، پا میشم، دلم گرفته....





خو بگو دیگه  <img src=(" title=":((" />
دیدگاه  •   •   •  1392/04/22 - 19:36
+8
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/22 - 17:16
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ