نیوشا
قايقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب، دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچ كسی نيست كه در بيشه عشق، قهرمانان را بيدار كند
قايق از تور تهی، و دل از آرزوی مرواريد
هم چنان خواهم راند. نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دريا-پريانی كه سر از خاك به در می آرند...
هم چنان خواهم راند
هم چنان خواهم خواند: دور بايد شد، دور
سهراب
ॐ SərViiiN ॐ
نه هوا ابریست
نه بارانی می بارد...
پس بهانه دلم برای این همه سنگینی چیست....!!!؟
peyman
دلم 1 غریبه میخواهد
بیاید بنشیند فقط سکوت کند
من هـی حرف بزنم...
و بزنم و بزنم...
تا کمی کم شود از این همه بار.
بعد بلند شود و برود
نه نصیحتی نه.....
انگار نه انگار!!
امیرحسین
فلسفه الاکلنگ اثبات بزرگے کسے است که فرو می نشیند تا دیگرے پرواز کند بهتریـــــــــــــــــــــــــــــــــــن ها همیشه مے مانند شاید جلوے دیدگان نباشند امادردل ماندگارند...
ramin
باحاله بخونین...
آقای مجری: واسه چی در ُ باز گذاشتی؟
فامیل دور: واسه بهار.
... از در بسته دزد رد میشه ولی از در باز رد نمیشه.
وقتی یه درُ باز بذاری که دزد نمیاد توش. فکر میکنه یکی هست که درُ بازگذاشتی دیگه... ولی وقتی در بسته باشه، فکر میکنه کسی نیست ُ یه عالمه چیز خوب اونتو هست ُ میره سراغشون دیگه... در باز ُ کسی نمیزنه.. ولی در بسته رو همه میزنند. خود شما به خاطر اینکه بدونی توی این پسته دربسته چیه، میشکنیدش.
شکسته میشه اون در.
دل آدم هم مثل همین پسته میمونه.
یه سری از دلها درشون بازه. میفهمی تو دلش چیه. ولی یه سری از دلهاهست که درش بستهاس.
اینقدر بسته نگهاش میدارند که بالاخره یه روز مجبور میشند بشکنند و همهچی خراب میشه.
آقای مجری: در دل آدم چهجوری باز میشه؟
فامیل دور: در دل, با درد دله که باز میشه.
payam65
شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است
دلش از غصه حزین بود و غمین
حال من می گو یم
زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست
که نشد بال زدو پرواز کرد
زندگی اجبار نیست
زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است
تو عبور خواهی کرد
از همان پنجره ها
با همان بال و پر پروانه
به همان زیبایی
به همان آسانی
زندگی صندوقچه ی اصرار پرستو ها نیست
زندگی آسان است
بی نهایت باید شد تا آن را یا فت